مصاحبه من با راديو سويد بخش فارسي درباره پيروزي اقاي ترامپ و تاثير پيىروزي ترامپ بر اقتصاد سويد و نيز تاثير سياسي اين پيروزي
http://sverigesradio.se/sida/artikel.aspx?programid=2493&artikel=6559588
مصاحبه من با راديو سويد بخش فارسي درباره پيروزي اقاي ترامپ و تاثير پيىروزي ترامپ بر اقتصاد سويد و نيز تاثير سياسي اين پيروزي
http://sverigesradio.se/sida/artikel.aspx?programid=2493&artikel=6559588
مصاحبه من در تاريخ ٦ نوامبر در باره پوپوليسم و نيوليبراليسم و رابطه ان با انتخابات امريكا
مه زیبایی همه جا را فرا گرفته است. من مشغول ورق زدن کتابی هستم. ناگهان صدای یونانی ها از پشت پنجره اتاقم بگوش می رسد. حواسم پرت شده و متوجه زبان یونانی می شود. از پنجره به بیرون نگاهی می اندازم و از هوای مه آلود لذت می برم. سپس کتا بم را بسته وبرای زدودن خستگی راهی قدم زدن در محوطه دانشگاه می شوم. کارگران انگلیسی در گوشه ای دنج ، خانه ای کوچک را می سازند. کارگری انگلیسی کراوات زده وسایل کارش را از ماشین خالی می کند. کمی آنطرفتر چند شاگرد چینی ادای انگلیسی ها را در آورده و با گفتن کام آن[1] با هم شوخی می کنند. در گوشه ای دیگر شاگردانی را می بینم که رنگ های جها نی شده سبز، سرخ وبلوند را برموهایشان مالیده تا به دهکده جها نی یک سویه تعریف شده، بپیوندند.
از محوطه دانشگاه عبور کرده و به دوستی دیگرکه درشرق خانه من زندگی می کند، سری می زنم. دوستان یونانی اش میهمان او هستند. در گفتگوی دسته جمعی، آنان از آمریکا و هژمونی آن در جهان انتقاد می کنند. گویی همچنان امپراطوری یونان قدیم در ذهنشان جاری ست. به خود می گویم که ما نیزهمچون یونانیان، فرایزدی امپراطوری پارس در خیالمان افراشته و پابرجاست. ولی ما حاضر نیستیم این فر را به دادگری بسپاریم. از خانه دوستم خارج شده و به دوست پاکستانی ام زنگی زدم . با هم قراری گذاشتیم برای قهوه ای سیاه در سرزمین سفیدان. راستی بر خلاف آ نچه رسانه ها درغرب تصویر تند و خشنی از پاکستانی ها ارایه می کنند، آ نان مردمانی بسیارخوب، مهر بان و صادقند. بعد از ساعتی نوشیدن قهوه سیاه در سرزمین سفیدان از دوست پاکستانی ام خداحافظی کردم.
روز جمعه است و من از سر کنجکاوی به نماز جمعه دانشجویان عرب که در مرکزی موسوم به مرکز چند عقیده ای[2] در دانشگاه است، سری می زنم. در صف پایانی نماز جماعت می نشینم و به گفته های امام جمعه گوش می کنم. امام جمعه که دکترای فیزیک دارد در مورد استفاده از پوست گوسفند مرده در صحرا برای لباس دوزی سخنوری می نماید. وحرام یا حلال بودن این کاررا توضیح می دهد. خسته می شوم. فرصت را غنیمت شمرده ویواشکی از صف نماز فرارمی کنم .
پس از ترک نماز جمعه، در میدان کوچک دانشگاه اندونیزیایی را که به تبلیغ مسیحیت مشغول بود، را دیدم. از سر کنجکاوی با وی گپی زدم. در گفتگوی کوتاهی که میان من و او رد و بدل شد ، گفت که: پاسخ همه مشکلات جهان در انجیل است. و آنچه که در گذشته و حال و یا آینده اتفاق خواهد افتاد در انجیل پیش بینی شده است. به وی گفتم که بسیاری از نوشته های انجیل به نقش شبانی مسیح و گوسفندی انسان اختصاص داشته و یا ازخشونت های اشغال گران در شهر های دیگردینان گفتگو دارد. اما او دست بردار نبود. رو بمن کرد و گفت بدون دل صاف ، تو دانش سرشار نهفته در انجیل را نخواهی فهمید. از وی تشکر کرده وبا کمی سردرد ازوی عبور کردم. در راه به دانشجویان انگلیسی برخوردم . آنان نیز در رویای اینکه آفتاب هرگز درامپراطوری بریتانیا غروب نمی کند بودند. اما آنچه که برایم از تجربه دوستی با انگلیسی ها جالب بود اینکه آنان همواره می پنداشتند که من سوئدیم و هیچ گاه از من نپرسیدند که کجایی هستی. حال آنکه سوئدی ها هرگز مرا سوئدی ندانسته و نمی دانند، که جای خوشحالی دارد و نشانگر این است که خواستار الیناسیون (از خود بیگانگی) من نیستند. ولی خسته کننده اینکه هر بار با آنان برخورد می کنم دوباره می پرسند کجایی هستی؟ و من نیز بی معطلی می گویم ایرانی، آمده از یک ده دورافتاده زیبا در کنار خلیج فارس. روزم را با خستگی اما با زنبیلی پر از تجربه فرهنگی به پایان می برم و به اتاق کوچک خود بر می گردم و رویای قدم زدن در ساحل زیبای روستایم را در ذهن خود دنبال می کنم.
غنی مجیدی
تابستان 2004
[1] بیا
[2] Multichaplaincy faith centre
دانشگاه تنها جای درس نیست. امروز در قهوه خانه ورت[1] دانشگاه اسکس کافه ای جهانی شده می نوشم. در نزدیکی من چند صندلی آنورتر دخترانی پرتاب شده به طبقه ای جدید درباره خانه های خود در فرنگ گفتگو می کنند. چند صندلی آنورتر دانشجویان چینی با لباسهای غیرمائویی و آوانگارد به نوشیدن قهوه های جهانی شده کاپچینو و لاته مشغول هستند. راستی من در طی سه سال تدریس دراین دانشگاه، هر گاه که از شاگر دان چینی اسمشان می پرسم، اسامی فرنگی می شنوم . درمیان شاگردان چینی پسر اسم های جاکی ، روبرت و جورج رایج و در میان دختران چینی نام های امیلی ، الیزابت و کاترین. تناقض میان اسامی شاگردان چینی در لیست کلاس و اسامی بازگو گشته را نمی فهم. و در پگاه مه آلود این سئوال برایم پیش آمد که: چرا شاگردان چینی من از اسامی خود فرار می کنند؟ و راستی خود باختگی انسان های جهان دیگر[2] چرا این قدر شتاب یافته است؟ پاسخ را به کاپچینو و کافه لاته واگذار می کنم وبه کافه 3 نزدیک می شوم.کافه 3 پر از شاگردان چینی و شاگردانی از دیگرکشورهاست. وارد کافه شده و شاگردانی چند که با ولع بیکن[3] پر چرب را گاز می گیرند، می بینم. گزارش دیلی تلگراف در مورد رابطه چاقی انگلیسی ها و غذا های خرت و پرت در ذهنم عبورمی کند. و پس ازاندکی کنجکاوی بی پاسخ، خروج از کافه 3 را ترجیح داده و با فکری لنگان خود را آماده فرار از شر باران کج خلق انگلیسی نموده، وهمزمان در دل عاقبتی خوش برای
غیر فرنگیان آرزو می نمایم
2006 فوریه
[1] نام کافه ای ست
[2] منظورم مردم کشور های در حال توسعه است
[3] غذایی انگلیسی
از خانه خارج شده تا در شهر قدمی زنم. راهی جستجویی خیالی گشتم. درایستگاه اتوبوس خانمی تنومند که گویی خیالاتی شده بود، به هر طرف می نگریست. پس ازآن اتوبوسی را گرفته ودقایقی چند به شهر پا گذاشتم. درمرکز شهردرجایی که به پلاتان مشهوراست شماری خارجی تبار با ناخوشی روزگار، درقرارگاه تخیل به جستجوی خیالاتی شدن بودند. در گوشه ای دیگربرخی چرت زنان گپی را میان خود رد وبدل می کردند. کلمات پرتاب گشته درهوا نا آشنا به نظرمی رسید. با دیدن تصاویر مختلف زندگی آدمیان گمنام که به تابلوهای متنوع نقاشی می مانست، به خود اندیشیده و با تخیلی ناقص فرازونشیب زندگی نا شناخته و پیچیده ی آنان را درذهنم چون فیلمی مرور کردم. به خود گفتم، اینان یا بریدگی اجتماعی به ارودگاه تخیل پرتاب کرده و یا ازخویشتن خویش که بر دوش آنان سنگینی کرده، قصد فراررا دارند.
اندیشیدنم به سنگ ذهن خورد و از ترس ازآن فرار نمودم. راهم را ادامه دادم. به مهاجرتبار دیگری برخوردم که درگرما کت وشلواری پوشیده و با تکان دادن دستانش چیزی زیرلب زمزمه می کرد. درادامه مسیر به آفریقایی تباری برخوردم که لباسی سر تا پا سفید پوش و کلاه عرق چین آفتاب گیرزیبایی با رنگ های شاد آفریقایی برسرداشت. با خیالی شادان و غرورآمیز خرامان گام برمی داشت. شاید به دنبال هویت زنگ زده خویش درعصرجهانی شدن می گشت و یا می خواست به جهان اثبات کند که: من سنتی می پوشم، پس هستم. خیابان را ادامه دادم. انسان های جو واجوری ازکنارم گذشتند. مردی بر بازوان خود خال کوبی کرده، دختری آرایش سنگینی بر صورتش سنگینی می کرد وآنسوتر پسری موهای مغشوش خود را با درهم ریختگی جهان سازگارکرده بود. پس از عبور از لابلای جمعیتی بسیار، به خود بازگشتم و عینک آفتابی ام را بخشی ازاثبات خود یافتم. و راهم را با هویت عینکی ادامه دادم.
غنی مجیدی
استکهلم تابستان 2003
گرایش پوپولیستی همواره در کشور های مختلف وجود داشته است و این گرایش همواره با پیدایش بحران های اقتصادی و سیاسی و نیز خلا ناشی از تحولات ساختاری اقتصادی و سیاسی در سطح جهان شدت گرفته است. در آلمان قبل از جنگ جهانی دوم، وجود بحران اقتصادی و فقدان برنامه عملی سیاسی و اقتصادی احزاب سیاسی در حل بحران موجب پیدایش نازیسم که تبلیغات انتخاباتی خود را بر اساس شعارهای پوپولیستی قرار داده بود، گردید. فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد موجب هژمونی یکسویه ایالات متحده آمریکا گردید. ایدئولوژی نئولیبرالیسم در عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی سلطه خود را بر جهان بگستراند. اما از اواخر دهه نود و نیز در دهه دوهزار ما شاهد بحران های سیکلی مکرر در سیستم نوین سرمایه داری بوده ایم. از آنجاییکه بحران های اقتصادی ساختاری هستند بنابراین حل آنها نیز مستلزم تغییرات ساختاری سیستماتیک می باشد.
اما امروزه به دلیل پیچیدگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ناشی از سلطه ایدئولوژی نئولیبرال در نظام سرمایه داری نوین توان و عزمی بنیادین از سوی احزاب سیاسی از چپ گرفته تا راست برای تغییرات ساختاری وجود ندارد. به گمان من تغییرات ساختاری، مستلزم پیروزی احزاب چپ در پاره ای از کشورهای پیشرفته و رفرم های مکرروهمزمان توسط این احزاب در این کشورها می باشد. وجود همزمانی احزاب چپ در چند کشور، موجب توانمندی در اجرای سیاست های اقتصادی گردیده و توان مقابله با سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نئولیبرالیسم را میسر می سازد. نئولیبرالیسم با برخورداری از قدرت در نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و نیز توانمندی رسانه ای خود، ذهن همگان را یا با مصرف گرایی شدید تخدیرآمیز، تسخیر و یا با ایجاد ترس، جنگ و بحران های متوالی، ایده ناتوانی و بی تفاوتی را در میان همگان گسترش داده است. از سوی دیگر با باز تولید گفتمان های مختلف و گاه میان تهی و نیز برنامه های عامیانه و پوپولیستی در وسایل ارتباط جمعی و تقلیل گرایی فرهنگی، همگان را با تلقین آزادی فردی مجازی مشغول نموده است. بنابراین، ناتوانی و فقدان عزمی راسخ در ایجاد تغییرات ساختاری، زمینه را برای احزاب و افراد پوپولیست فراهم کرده است. ما امروزه شاهد رشد احزاب پوپولیستی و نیز وجود افراد پوپولیست در راس احزاب سنتی جهان و خاصه در کشورهای اروپایی و ایالات متحده امریکا هستیم.
دلایل عمده پیدایش احزاب پوپولیستی
تغییرساختارده هشتاد درایالات متحده امریکا وانگلیس آغازگردید. این ساختارنوین به اقتصاد بازار معروف گشت. تغییر ساختاری با سیاست خصوصی سازی، مقررات زدایی درتمام بازار های اقتصاد و سیاست ثبات قیمت ها صورت گرفت . درادامه دردهه نود این سیاست اقتصادی همراه با آزاد سازی تجارت جهانی با دستور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در کشور های در حالت توسعه اجرا شد. درآغاز در نتیجه آزاد سازی اقتصاد هم کشور های توسعه یافته و هم کشورهای در حال توسعه دچار بحران های اقتصادی عمیقی گردیدند. این بحران ها با رشد اقتصادی پایین، افزایش نابرابری و فقر و بیکاری بالا همراه بود.اين شيوه اقتصادي منجر به تحولات سیاسی، اقتصادی ری اقتصادی دو اجتماعی در جهان گشت و ايدئولوژي نويني كه به ايدئولوژي نئوليبراليسم معروف است جهان را در نورديد.
دوعنصراساسی در شکل گیری و ظهور نئولیبرالیسم نقش اساسی داشتند. که یکی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در1988- 1991و دیگری بحران در نگاه اقتصادی کینزی در دهه 70 بود. بحران کینزیانیزم با رکود اقتصادی و تورم بالا همراه بود. در دهه 1970 پایین بودن رشد اقتصادی، نرخ بهره منفی، افزایش بیکاری و بالا بودن نرخ تورم منجر به کاهش نرخ سود یا به عبارتی کاهش بازگشت بر سرمایه گذاری در تولید گردید. در نتیجه تنها راه افزایش نرخ سود، در مهار هزینه نیروی کار تجلی می یافت.
آنچه نئولیبرالیسم از زاویه اقتصادی ازدیگر نظم های پیشین سرمایه داری مجزا می سازد، مالی شدن شدید سرمایه داری در کشور های توسعه یافته و نیز در کشورهای در حال توسعه است. برتن وودز که نظام پولی بین المللی بود، درسال 1944 توسط نمایندگان کشورهای ایالات متحده امریکا و انگلستان و ۴۲ کشور دیگر پیشنهاد گردید. بر اساس این نظام پولی نرخ ارزکشورها ثابت ولی قابل تعدیل بود. کلمهٔ قابل تعدیل به این حقیقت اشاره دارد که اگر کشوری کسری یا مازاد طولانی درتراز پرداختها را تجربه کند، کاهش یا افزایش ارزش برابری پول می تواند انجام گیرد. نظام برتن وودز در واقع نظام پایه طلا-دلار بود، که بر اساس آن دلار قابل تبدیل به اونس طلا بود. در سال 1971 با فروپاشی نظام پولی برتن وودز، زمینه برای سلطه سیاست مالی شدن سرمایه داری فراهم گردید، و نظام پولی ثابت به نظام پولی متغییر تبدیل گردیده و دلار مبنای نظام پولی و مبادله گردید. اما نظام پولی بر مبنای دلار موجب بی ثباتی نرخ بهره در بازار مالی گردید. این عوامل موجب نقش مسلط بانک مرکزی و استقلال آن در تعیین نرخ بهره و سیاست تورم گشت. بانک مرکزی برای پیشبرد منافع بازار مالی، نقش موثری در سیاست گذاری اقتصادی پیدا کرد. بانک مرکزی ودولت با مقررات زدایی درنظام مالی بر اساس آزاد شدن قیمت ها، کمیت ها و نیز جریان آزاد سرمایه به مالی شدن شدید سرمایه داری یاری رساندند.
اما دیری نگذشت که نظام جهانی شده سرمایه داری نئولیبرال با مقررات زدایی در بازارها و نیز مالی شدن شدید دچار بحرانهای اقتصادی در دوران مختلف گردیده که از جمله عمیق ترین بحران ها، بحران اقتصادی 2008 می باشد. بحرانهای اقتصادی برنامه ای نوین را از احزاب سیاسی اصلی طلب می نمود. اما احزاب سیاسی اصلی از سوسیال دموکرات ها گرفته که برنامه اقتصادی آنها به احزاب راست نزدیک گردید ، تا احزاب راست هیچکدام برنامه ای عملی برای حل بحران نداشتند. بی برنامگی و بی عملی احزاب اصلی در حل بحران ، خلا سیاسی را موجب گشته و زمینه پیدایش احزاب پوپولیستی را در کشور های اروپایی و امریکا فراهم نمود. گسترش بحران اقتصادی به کشورهای در حال توسعه، خود نیز موجب ظهور احزاب پوپولیستی در این کشورها گردید.
پوپولیسم، فرهنگ نئولیبرال و رسانه
رسانه ها در امریکا نهادهای کارا و قدرتمند و ایدئولوژیکی هستند که بدون اجبار و تهدیدی آشکار با اتکا به نیروی بازار، باور سازی و خود سانسوری با ابزار مدل تبلیغی از ارتباطات، نقشی کارکردی تبلیغی و سیستم-حمایتی را دارند (تولید رضایت: اقتصاد سیاسی وسایل ارتباط جمعی، هرمان و چامسکی، 1988). هرمان و چامسکی با بیان این که رسانه ها معمولاً با سیاست های دولت و شرکت های تجاری و چند ملیتی همگام و موافق هستند و تمایل به حاشیه راندن صداهای مخالف دارند، با نظریه ی هژمونی آنتونیوگرامشی (دولت و هژمونی، آنتونیو گرامشی ، 1971) توافق دارند. استدلال اصلی آن ها این است که رسانه ها به واسطه ی گزارش علایق و منافع حکومت، دست به تولید رضایت در میان مردم می زنند، و در عین حال، از بررسی علل تاریخی، اجتماعی و اقتصادیِ گسترده ای که موضوعات و مسائل بین المللی را شکل می دهند، امتناع می ورزند .
بنابراین نقش کارکردی رسانه ها در پیشبرد هژمونیک و یک بعدی سیاست های دولت و انطباق آن با منافع شرکت های ملی، تجاری و چند ملیتی است. پیوسته ما شاهد تولید انبوه فرهنگ پوپولیستی دررسانه ها هستیم. امروزه فرهنگ پوپولیستی رسانه ها فرهنگ مصرف گرایی بی حصر و باز تولید گفتمان بیشینه کردن خواست و لذت و به تبع آن خوشبختی مصرف گرایانه است. این امر گفتمان فرهنگی ایدئولوژی نئولیبرالیسم را در رسانه ها را نمایان می سازد. فرهنگ نئولیبرالیستی بنابه ماهیت فرهنگی مصرف گرا به تولید انبوه دست زده و روزمره گی فرهنگی را گسترش و بدینوسیله گفتمان فرهنگی پوپولیستی را خلق کرده است. بازتاب این گفتمان فرهنگی را می توان هم در عرصه تولیدات فرهنگی وتفریحی تلویزیونی و هم در زبان سیاسی مرسوم و هم در شیوه نگرش شهروندان مشاهده نمود.
پوپولیسم سیاسی و فرهنگ نئولیبرال
پوپولیسم جدال بین احزاب سیاسی توده گرا و نخبه گان سیاسی و نهاد های نخبه گرای سیاسی می باشد. اما با توجه به اینکه فاقد برنامه اقتصادی و سیاسی اجرایی است، این احزاب توانایی حل مشکلات اقتصادی و سیاسی ندارند. رهبران پوپولیست باهمراه داشتن توده نامتجانس و اتمیزه شده و نیز شعار از میان برداشتن فقر و بیکاری با حمله به نهادها و نخبه گان سیاسی موجود در راستای پیشبرد اهداف سیاسی خود تلاش می نمایند. این شکل نوین استبداد مطلقه (اتوکراسی) پوپولیستی با تلاش نئولیبرال های تکنوکرات که برای دورزدن و منفعل کردن نهادهایی که به قوانین دموکراتیک وفادارند، شباهت دارد. علاوه براین تعریف احزاب نئولیبرال-پوپولیست به سختی امکان پذیر است، برای اینکه احزاب اصلی و احزاب پوپولیست هر دو از زبان (گفتار) نئولیبرال- پوپولیستی استفاده می کنند. که این امر ناشی از مسلط شدن گفتمان سیاسی نئولیبرالیستی است، که به کاربرد گفتمان و سیاستهای روزمره گرایانه توسط احزاب اصلی منجر گشته است. تیون پوولس استاد علوم سیاسی، حزب لییست ددکر در بلژیک، حزب لییست پیم فورتوین درهلند، حزب دانمارک پروگرس پارتی در دانمارک وحزب فورزا ایتالیا در ایتالیا را از جمله احزابی نئولیبرال- تعریف می نماید.
هر چند احزاب پوپولیستی راست گرا به دستاورد های اقتصادی از جمله جهانی شدن اقتصاد حمله می نمایند و خواستار درونگرایی اقتصادی در مقابل جهانی شدن اقتصاد هستند، اما گفتمان فرهنگ سیاسی این احزاب گفتمانی نئولیبرالیستی است که از مشخصه های آن کاربرد زبان پوپولیستی برای تبلیغ و تهییج در میان توده انبوه برای رسیدن به قدرت است. شومنی (دلقک بازی) و شیوه گفتار سیاسی رهبران احزاب سیاسی راست گرا در اروپا و نیز ایالات متحده امریکا تقارب بین فرهنگ نئولیبرالیستی و فرهنگ پوپولیستی احزاب راست گرا را اثبات می نماید.
نتیجه گیری
هژمونی ایدئولوژی نئولیبرالیسم در عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با باز تولید تفکر روزمره گرایانه-مصرف گرا در تمام حوزه ها زمینه را برای گفتمان پوپولیستی را فراهم کرده است. از سویی دیگر وجود بحران اقتصادی و فرافکنی بحران و نیز پیشبرد سیاست های اقتصادی روزمره گرایانه بدون توجه به تغییر ساختاری برای برون رفت از بحران، ادامه گفتمان پوپولیستی را هموار کرده است. گفتمان پوپولیستی در عرصه سیاست، فرهنگ و رسانه ها توسط رهبران پوپولیستی در اروپا و ایالات متحده امریکا بطور خاص و هم چنين در كشور هاي در حال توسعه فراگير گشته است. اين موضوع نه تنها موجب نگرانی چپ گرایان بلکه راست گرايان لیبرال که خود پایان تاریخ را بعد از سقوط اردوگاه سوسياليسم دولتي به سركردگي شوروي سابق اعلام داشته بودند، به خود مشغول کرده است. بنابراين از سويي ابزار های گفتمان پوپولیستی درفرافکنی بحران هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي در خدمت ایدئولولوژی نئولیبرال قرار گرفته ، اما از سويي ديگر موجب نگراني ليبرال ها نيز گرديده است.
عقل را نشاید مراد کرد که دل را به عقل راه نیست. آنگونه که عقل گوید دل را روای انجام آن نیست. پس گاه بهتر آنک که سر را به دل سپرد و شورشی باید، که ما همگی گاه شورشی دل ایم در این جهان بی انتها.
اما دل چون جهان بی انتها نه آغاز و نه پایانی است. گاه به یمین و گاه به یسار و گاه کژ و گاه مژاز سنگلاخ های مسیر ره می جوید تا سیر کند آنگونه که خود روا می دارد. من چندی است که عقل را به دل سپرده ام وجهان را آنگونه که دل در گشت و گذار در آن است به شورشی برعقل دعوت کرده ام.
غنی مجیدی
برای پگاهینه (صبحانه) بیدار شدم. یخچال را باز کردم. دست به کره زدم تاریخش پایان یافته بود. دستی به کالباس زدم آن هم تاریخش پایان یافته بود. آنگونه که به دنبال چیز های دیگر بودم مرد سبیل کلفتی بر روی سطل ماست ترکی با عصبانیت به من نگاه کرد. شاید می خواست به من وانمود کند که تاریخ پایان یافته است و ما وارد دوران لیبرالیسم ناب (نئو لیبرالیسم) شده ایم. از نگاه نافذش گذر کردم و به چیز های دیگر درون یخچال نگاهی انداختم. ظاهرن تاریخ دیگر مواد خوراکی درون یخچال پایان نیافته بود. از لابلاي مواد خوراکی عبور کردم.
وشادان از پایان نیافتن تاریخ نیمی از مواد خوراکی ، دریافتم که نیمی از تاریخ هنوزپایان نیافته است. و لیبرالیسم ناب (نئو لیبرالیسم) نیز فقط نیمی از چهره خود را نشان داده است. چایم را خوردم و روز را با شادمانی ادامه دادم.
غنی مجیدی
فوریه 2009
به اطراف خود نگریست. چند تا مهاجر را دید. به آنها بد و بیراه گفت. از کنارشان گذشت و بر زمین تف کرد. به خانه رسید. اما فردا که از خواب بیدار شد ، ساکش را جمع و جور کرد. برای فرار از سرمای طولانی زمستان به هوای گرم نیاز داشت. به سوی فرودگاه روان گشت و به دوبی پرواز نمود. آنگاه که به آنجا رسید، پوسته تنفرو تلخ کامی خود را از تن در آورد. مهربان شد. شادان بنظر می رسید و به همه لبخند زد.وتف کردن بر زمین یادش رفته بودم.
ژولای 2007