سياست و اقتصاد در كشور هاي عربي: اين مصاحبه با من در اگوست ٢٠١٤ در راديو همبستگي صورت گرفته است.
Trees, winter and otherness
تهران
تهران
از کنارخیابان گذشت. پایش به سنگ فرش های شکسته خیابان خورد. از واژگونی رهایی یافت. گویی شهرنشینان از پیاده روهای بدقواره و سنگ فرش های شکسته خطرناک لذت می بردند. هنوز از شر سنگ فرش های بد عنق خیابان رهایی نیافته، که خط عابرپیاده در جلوش ظاهر گشت و می خواست از این سوی خیابان به آن سوی آن برود. خطوط عابر پیاده پیش روبه دلیل دلتنگی از بی توجهی شهرداری رنگ پریده بوده و به عنوان اعتراض به جهت های خلاف میل عابرین رو برگردانده بودند. وی چون روش عبور موج آسا ، از خط عابر پیاده از یاد برده بود، از ترس منتظر ایستادن ماشین ها ایستاد. اما ماشین ها گویی به ایستادن و نفس کشیدن عادت نداشتند. تا اینکه به لطف وهمت عابری زبردست ومهربان، آرام آرام به آن سوی خیابان هدایت شد. برایش جدال ماشین ها در خیابان برای اثبات وجود خود، به نبرد قدرت میان حیوانات در آمازون می مانست. انگار انسان ها خيال پذيرش شكست درعرصه رانندگي با راه دادن به دیگران را نداشتند ورقابت ازعرصه فيزيكي به عرصه جنگ آهن آلات منتقل شده بود .
آلودگی هوا آسمان را به زمین نزدیک کرده و نفس کشیدن را بر وی سخت کرده بود. دلش از رفتار آدمیان گرفت. و آلودگی هوا که شاید با آلودگی پسرفت فرهنگی گره خورده بود، در مقابل چشمان خود دید. از ترس پسرفت فرهنگی از خیابانی کوچک گذر کرد. در این خیابان خالی از آدمیان، ذهن خود را از اندیشیدن به پسرفت فرهنگی خالی نکرده بود که ناگهان با درختان کج شده مغموم روبرو گشت. درختان به سوی وی نگاه کرده و از وی برای جلوگیری از خم گشتگی خود توسط آدمیان تقاضای کمک کرده و از بی مهری و ستم آنان نالیدند. درختان خم گشته ی بی پشتیبان، از پیاده-روی خوری مردم، که آنرا از نابرابری و ناهمگونی خانه ها می شد دید، ملتمسانه شکایت کردند. با شرمندگی از بی پاسخی به درختان از خیابان درختان دلتنگ با گام های بلند بسرعت خارج گشت. و با گشت و گذار در شهرغریبگی میان درختان و آدمیان را در بسیاری از دیگرنقاط شهر مشاهده کرد. گویی آدمیان و یا به عبارتی دیگر گونه آدمیان در تهران از فضای سبز کینه و نفرت داشته و بي محابا درختان زيباي شهر را در طي سالهاي متمادي از ريشه كنده بودند. از تهران زيبا و سرسبز سالهاى پيش خبرى نبود.
بعد از پیاده روی طولانی میل دستشویی داشت. از دستشویی به دستشویی دیگر رفت و هر دستشویی را که دید از کثیف بودن آن شگفت زده گردید. فکر کرد وقتی به یونان و یا ترکیه سفر کرده بود، دستشویی ها در آن کشورها بر خلاف اینجا خیلی تمیز بودند. فکر کرد: نکند در ایران مردم فکر می کنند که : من که دستشویی رفتم پس به من چی که دستشویی برای دیگران کثیف بشه. وبا اینگونه رفتار فردیت غیر اجتماعی شده خود را به دیگران ترجیح داده و به رقابت بیولوژیک حتی درعرصه توالت عمومی با نادیده گرفتن دیگران ادامه می دهند ؟ و یا شاید مردم به کثیفی دستشویی های عمومی عادت کرده و ازکثیفی دستشویی های عمومی لذت می بردند؟ پاسخی برای این معمای پیچیده رفتار آدمیان درعرصه دستشویی عمومی در تهران نیافت و به راه خود ادامه داد . ناگهان در گوشه ای دیگر از خیابان چشمش به کارگرانی افتاد که به کار ساختمانی مشغول بودند. با شگفتی مشاهده کرد که کارگران هیچ کدام لباس کاری که محافظ جان آنان در برابر حادثه باشد، بر تن نداشتند. به نظرمی رسید که امنیت محیط شغلی برای کار فرما اهمیتی نداشت. بدتراز آن کارگران برای گرم کردن خود با چوب درختانی که روز بروز در تهران کمیاب تر می شوند، آتش روشن کرده بودند. این کار نگرشی دیگر در مورد امنیت در محیط کار، را بازتاب می نمود.
از پیاده روی خسته شد.به سوی ایستگاه اتوبوسی که در نزدیکی بود رفت. اتوبوس زشتی را دید که پوسته بد رنگش را از دست داده و به آلوده کردن هوا با گازوییل مشغول بود. از قیافه اتوبوس ترسید اما دلش به حال آن سوخته و به وی نزدیک شد. اما ازدحام درون اتوبوس چنان بود که از سوار شدن پشیمان گشت. با خود فکر کرد آیا کسی به فکرافزایش تعداد اتوبوس ها نیست؟ و یا زیبایی اتوبوس ها فراموش شده اند؟ ناگهان تصویری از چهار گوشه ایران با رنگ های زیبا و شاد ایرانی از جلو چشمانش عبور کرد. با خود گفت، گویی شرکت اتوبوس رانی از رنگ پریدگی و زشتی اتوبوس ها لذت برده ویا حس زیبایی و زشتی در آنان ناپدید و زشتی را زیبایی می پندارند؟ از ترس افسردگی، تلاش درفراموش کردن زشت رنگی اتوبوس ها نمود. سرخود را برگرداند، چشمش به ساختمان های دودی افتاد. ساختمان ها از دود ماشین ها سیاه شده و زیبایی خود را از دست داده بودند. با خود گفت :گویی در تهران کسی به فکر تمیز کردن ساختمان ها نبوده و مردم محاصره گشته در میان دود و آلودگی، هم تمایلی به دیدن ساختمان ها ندارند؟
در پایان با دیدن صحنه های متفاوت در یک روز گشت و گذار درتهران ، سئوال هایی در ذهنش چرخیدند واو با نومیدی از خود پرسید: آیا جان آدمیان در تهران ارزش محافظت داشته و یا اینکه همگان در تهران زندگی را با خطر تلفیق کرده و از خطر در تمام عرصه های زندگی لذت می برند؟ شاید نوعی لجام گسیختگی رفتاری در تمام عرصه ها در جریان است؟ اززیبایی و تمیزی چه خبر؟ سرنوشت درختان و فضای سبز برای امروز و فردا چه خواهد شد؟ آلودگی هوا کی قرار است مردم را در نفس کشیدن اختیاری رها کند؟ اتوبوس ها کی قرار است با رنگ های زیبا ظاهر شوند؟ و کی آرامش به خیابان ها برمی گردد؟ و از مهمتر کی قرار است انسان ها با همکاری اجتماعی برای بقای خود و تهران تلاش کنند؟ پاسخ را به همگان سپرد. به خانه نزدیک شد. از اینکه به خانه نزدیک شده بود، نفس راحتی کشید. درخانه را بست و برای مردم و مدیران شهری آرزوی اندیشیدن به فرهنگ رفتاری انسان اجتماعی شهری، و نیز انکشاف گسست تاریخی رفتاری، و نگاهی زیباشناسانه و پایدار به شهر و جنبنده های در آن نمود.
آذر ماه 1395
System and mutual addiction
System and mutual addiction
When you look to the sea , you look toward the endless and you will dive in the endless. The sea makes you to be calm and rebellious at the same time (simultaneously). Meanwhile, the mountain makes you to be resistant.
But the system around makes you to be as a bounded rat. you leave the cage but return back to the same cage. Moving in the same line. A line without any fluctuation. Addicted to every small detail of the system. You cannot move without any command of the system or the system makes you insecure such that you cannot think longer than one millimeter. You think you are free but freedom of what? When you cannot changeو or prevent the war and misery around you. However, you are bounded to imitate and virtually think that you are free or be in a state of mind in order to convince yourself that you are free.
The question remains unanswered: is it a mutual addiction between the system and you in order to reproduce, redefine and recreate identification for each other? Are you going to be able by combining the calmness, rebellious, and the resistant break down the addiction to the system? and go through the quotidian (daily) discourse?
سیستم و اعتیاد دوسویه
سیستم و اعتیاد دوسویه
آنگاه که به دریا نگاه می کنی، تو به بی نهایت نگاه کرده و در بی نهایت هم غرق می شوی. دریا همچون طبیعت خود، از سویی از توانسانی آرام و ازسویی دیگرانسانی شورشگر می سازد. واما وقتی رو برمی گردانی و کوه را مشاهده می کنی، کوه به تو درس سرسختی را عرضه می نماید.
اما سیستم اطراف تو، از تو موشی اهلی و رام گشته می سازد. روزانه قفس را ترک می کنی . اما بعد از ترک قفس دوباره به آن باز می گردی. در مسیر یک خط حرکت می کنی. مسیرخطی که در آن هیچ نوسانی نیست. معتاد تک تک جزییات سیستم هستی. تو بدون دستور صادر شده از سوی سیستم نمی توانی بجنبی، و یا اینکه سیستم ترا آنقدر متزلزل و نا امن کرده است ، که نمی توانی بیش از نیم میلیمتربیندیشی. فکر می کنی که آزادی، اما کدام آزادی؟ وقتی که نمی توانی بينديشى و تغییردهی و یا از جنگ و بدبختی انسان های هم نوع خود جلوگیری کنی؟ اما تو، به تقلید و کلیشه سازی از گفتمان های روزمره گرا عادت کرده ای. با داشتن درکی مجازی و روزمره گرا فکر می کنی که آزادی، و یا در احساس ذهنی ای بسرمی بری، که به تو درکی تخیلی از آزادی می دهد.
اما در پایان این سئوال ها همچنان باقی است: آیا این نیاز به باز تولید، باز تعریف، و ایجاد هویت دو سویه مشترک است که اعتیاد دو سویه میان تو و سیستم را اجباری می نماید ؟ و آیا قادر خواهی بود با تلفیق آرامش وشورشگری دریایی و سرسختی کوهی حلقه دو سویه اعتیاد سيستميك را بشکنی؟ و از مرزهای کلیشه ای روزمره گرا عبور کنی؟
تولد و اختیار
تولد و اختیار
د ردی وجود مادر را فرا گرفت و ناگهان کودکی به جهان پرتاب گشت. آمدن به جهان را خود انتخاب نکرده ، اما با لبخندی شیرین آنرا پذیرا گشت. زمان گذشت و دوران کودکی را با بازی در کوچه های تنگ و باریک ونیزدر خیابان باریک محله سپری کرد. نوجوان بود که بار دیگر طوفانی وحشتناک وزیدن گرفت و دشت و صحرا را درنوردید و این بار وی را بی اختیار به دیاری دیگر پرتاب نمود. پیوسته آرزو می کرد که طوفان برآمده از ناکجا آباد، از بالای سرزمینش گذر کرده و وی باردیگر در کوچه های تنگ و باریک و خیابان پر درخت محله قدم زده و هویت گمشده خود را که با سنگفرش ها تعریف شده و معنا یافته بود، باز می یافت. اما این طوفان نه تنها آرام نگشته بلکه با شدت بیشتری به درو کردن خاک و خاشاک ادامه داده ومجالی حتی برای انسان های مانده در زیر خاک را برای برخاستن فراهم نکرد و آرزوی نهفته ی بازگشت را در دل وی را باز هم ناخواسته سرکوب نمود. بی اختیار در سرزمینی دیگرزندگی را ادامه داده و شیرینی و تلخی های آنرا تجربه نمود. گاه نیز برای یافتن اختیار بر روی برف ها ی زیبای آرامیده بر گل و خاک، جست و خیز کرده و شادان با لیز خوردن برروی برف ها مسیر خانه را با اختیارطی می نمود. زندگی ادامه داشت وتا اینکه تولدی دیگر یافت و زمستان را با شادمانی همراه با تولد خود جشن گرفت. و رویای بازگشت را در جعبه قلب خود نگهداری کرده و شمع آن را با امید در قلب خود روشن نگهداشت.
آنچه اقتصاد آمریکا از ترامپ طلب میکند؟ ژوزف استیگلیتز
آنچه اقتصاد آمریکا از ترامپ طلب میکند؟
ژوزف استیگلیتز
نوامبر 2016
ترجمه غنی مجیدی
iran-emrooz.net | Sat, 26.11.2016, 15:32
نیویورک- پیروزی خیره کننده دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یک امر را کاملا آشکار کرد: اینکه بسیاری از آمریکاییان -بطورمشخص مردان سفید آمریکایی- احساس نادیده گرفتهشدن کردند. این تنها یک احساس نیست، بلکه آمریکاییان بطور واقعی نادیده گرفته شدهاند. این را در آمار که در آن کمتر به عصبانیت افراد میپردازد، میتوان آشکارا دید. و آنگونه که من پیوسته استدلال کردهام، سیستم اقتصادیی که به بخش وسیعی از مردم توجه ندارد، سیستمی شکست خورده و ناتوان است. بنابر این ریسس جمهور منتخب، آقای ترامپ چه باید بکند؟
در طی سه قرن اخیر، قوانین اقتصادی آمریکا به شیوه ای تدوین گردیده که منافع اقلیتی بالایی را تامین نموده، ولی این قوانین به کل اقتصاد و بطوراخص به جمعیت ۸۰ درصدی زیرین جامعه آسیب میرساند. مضحک اینکه، حزب جمهوری خواهانی که اکنون آقای ترامپ آنرا رهبری می کند، خود برای جهانی شدن افراطی فشار آورده و با هرگونه قوانین یا چهارچوبی که آسیبهای ناشی از جهانی شدن را تلطیف نماید، مخالفت کرده است. اما تاریخ اهمیت دارد! چین وهند در اقتصاد جهانی ادغام گردیدهاند. علاوه بر آن، تکنولوژی بسرعت درحال پیشرفت است و میزان کار، در صنعت جهان رو به کاهش است. حاصل آنکه ترامپ قادر نخواهد بود که میزان زیادی از کارهای صنعتی با دستمزد بهتر به آمریکا باز گرداند. اما وی میتواند صنعت را به آمریکا آنهم از طریق صنایعی با تکنولوژی پیشرفته باز گرداند، که آنهم با کارآفرینی بسیاراندکی همراه است. ولی اگر وی مشاغلی با دستمزد پایین را به آمریکا باز گرداند، این مشاغل همانند مشاغلی که در دهه ۱۹۵۰ با دستمزد بالا بودند، نخواهد بود. اگر ترامپ در باره مبارزه با نابرابری جدیست، بایستی قوانین اقتصادی را طوری تغییر دهد که به سود همگان بوده و تنها این قوانین در خدمت افرادی همچون وی قرارنگیرد
اولین قانون بیزنس افزایش سرمایه گذاری و در نتیجه ایجاد رشد اقتصادی درازمدت و پایدار است. ترامپ میبایست به ویژه بر سرمایهگذاری در زیرساختها و تحقیق علمی همت گمارد. تعجبآور آنکه برای کشوری مانند آمریکا که اقتصاد آن برنوآوری تکنولوژیک استواراست، سهم سرمایهگذاری در تولید ناخالص ملی بر تحقیقات علمی پایه، کمتراز نیم قرن پیش است. بهبود زیرساختها، نرخ بازگشت سرمایهگذاری خصوصی را که کاهش یافته بود، افزایش خواهد داد. تضمین دسترسی به منابع مالی بیشتر برای شرکتهای کوچک و متوسط، به ویژه شرکتهایی که توسط زنان مدیریت میشوند، نیز میتواند سرمایهگذاری خصوصی را به حرکت وادارد. مالیات بر کربن (دی اکسید کربن) میتواند سه امرموفقیتآمیز رفاهی همچون: رشد اقتصادی بالا به دلیل توانمندسازی شرکتها برای نشان دادن افزایش هزینه انتشار دی اکسید کربن، محیط زیست سالم، و نیزدرآمدی که میتواند برای سرمایهگذاری در زیرساختها و نیز کوچک کردن تقسیم نابرابراقتصادی مورد استفاده قرار گیرد. اما از آنجاییکه ترامپ منکر تغییر آب وهوایی (اقلیمی) است، بعید است از امتیازبهبود شرایط اقلیمی بهره گیرد، که این امر میتواند موجب تحمیل تعرفه گمرگی از سوی کشورهای دیگر بر کالاهای تولیدی آمریکایی که قوانین تغییرآب وهوایی (اقلیمی) جهانی را رعایت نمی کنند، گردد.
ازآنجاییکه توزیع درآمد در آمریکا ازجمله بدترینها در میان اقتصادهای پیشرفته است، بنابراین رویکردی جامع برای بهبود توزیع درآمد درآمریکا نیاز است،. ترامپ در انتخابات وعده افزایش حداقل دستمزد را داده است، اما به نظر نمیرسد او تغییرات اساسی دیگری چون تقویت حق چانهزنی-جمعی و قدرت مذاکره کارگران، و محدودسازی پاداش و امتیازات مالی مدیرعاملها را اجرا نماید. اصلاحات قانونی بایستی از محدود کردن آسیبهایی که بخش بازار مالی میتواند انجام دهد، فراتر رفته و کارکرد واقعی خدمتگذاری بخش مالی را برای جامعه تضمین نماید.
در ماه آپریل، شورای مشاوران اقتصادی رئیس جمهور اوباما گزارش کوتاهی منتشر کرد که نشان از افزایش تمرکز در بسیاری از بخشهای اقتصادی بود- که خود مطمئن شیوهای برای کاهش درآمد واقعی با کاهش مستقیم دستمزد میباشد. آمریکا نیاز به برخورد با تمرکز قدرت شرکتها در بازار، و نیز مانیفستهای جدیدی که اقتصاد شراکتی نامیده میشوند، دارد. سیستم کاهنده مالیاتی آمریکا-به دارا شدن ثروتمندان (و نه دیگر اعضای جامعه) یاری رسانده، و در نتیجه نابرابری را تقویت کرده است. این سیستم ناعادلانه مالیاتی باید اصلاح گردد. موضوعی شفاف اینکه برخورد ویژه و استثنایی با سود حاصل از سرمایه و سود سهام باید از میان برداشته شود. دیگر اینکه تضمین شود که شرکتها مالیات بپردازند- قطعا برای شرکتهایی که سرمایهگذاری کرده و کارآفرینی مینمایند بایستی مالیات آنها را کاهش داده، و مالیات شرکتهایی که نه سرمایهگذاری و نه کارآفرینی مینمایند، باید افزایش داده شود. اما با توجه به وعده ترامپ برای اجرای اصلاحات مالیاتی، این مسلم است که اصلاحات وی به نفع شهروندان عادی آمریکایی نخواهد بود و اصلاحات مالیاتی وی همچون اصلاحات مالیاتی توسط جمهوری خواهان بیشتر به سود ثروتمندان خواهد بود. ترامپ احتمالا نیز درافزایش کیفیت فرصت اجتماعی ناتوان خواهد بود. اگر امریکا میخواهد از تبدیل شدن به کشور نئوفئودالی بپرهیزد، بنابر این تضمین آموزش پیشدبستانی برای همگان و سرمایهگذاری در مدارس دولتی باید بسیار حائز اهمیت شمرده شود. زیرا که ما واقفیم که امکانات و محرومیت اجتماعی از نسلی به نسلی دیگر انتقال خواهد یافت. اما ترامپ درمورد این موضوع تقریبا ساکت بوده است.
بازیافت و اعاده کامیابی همگانی، نیازمند سیاستهایی است که دسترسی به مسکن مقرون به صرفه و مراقبت پزشکی، و بازنشستگی تامینی با اندکی کرامت انسانی امکان پذیر میسازد. باید به هرآمریکایی امکان داده شود که از آموزش پس ازمتوسطه متناسب با علاقه و تواناییاش صرف نظر از ثروت خانوادگی، بهرهمند گردد. اما از آنجاییکه من ترامپ را مرد پرنفوذ املاک میشناسم، حمایت از برنامه انبوه مسکنسازی از برنامههای او خواهد بود (که بیشترین سودها را به جیب افرادی همانند وی خواهد فرستاد). وعده ترامپ برای لغو قانون بهداشت (اوباما کایر) میلیونها آمریکایی را از بیمه بهداشتی محروم خواهد کرد (بعد از انتخابات وی پیشنهاد کرد که در مورد قانون اوباما کایر ) محتاط خواهد بود.
مشکلاتی که توسط آمریکاییان ناراضی مطرح گردیده – نتیجه دههها نادیده گرفتن و فراموشی آنان بوده- بسرعت و یا توسط ابزارهای مرسوم حل نخواهد شد. یک استراتژی کارا نیازمند کاربرد راه حلهای غیرمرسوم است که منافع شرکت جمهوری خواهان زیاد تمایلی بدان ندارد. برای مثال، بایستی به افراد اجازه داده شود که با گذاشتن پول بیشتر در حساب تامین اجتماعی خود امنیت بازنشستگی خود را متناسب با افزایش مزایای بازنشستگی افزایش دهند. سیاستهای جامع مرخصی خانواده و مرخصی استعلاجی به امریکاییان در داشتن زندگی متعادل و بی استرس کمک خواهد کرد.
سند قرضه اعتباری عمومی برای تامین مالی مسکن به هر فرد که بطور منظم مالیات پرداخته، رهنی با ۲۰ درصد کاهش که متناسب با توانایی بازپرداخت بدهی وی بوده، خواهد داد. بهره این بدهی از بهرهای که دولت برای بدهی خویش میپردازد، اندکی بیشتر خواهد بود. پرداختها از طریق سیستم مالیات بردرآمد صورت خواهد گرفت. امروزه مسائل بسیاری در قیاس با دورانی که رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق آمریکا طبقه متوسط را ورشکسته نمود، سود حاصله از رشد اقتصادی را به طبقه بالا بخشید و هماهنگی میان نهادها و سیاست گذاریها از میان رفت، تغییر زیادی یافتهاند.
امروزه با مشارکت زنان در بازار کار، ظهور اینترنت و افزایش تنوع فرهنگی، آمریکای قرن ۲۱ را بطور اساسی از آمریکای دهه ۱۹۸۰ متفاوت کرده است. اگر ترامپ واقعا خواهان کمک به فراموش شدگان است، باید ورای نبرد ایدئولوژیک گذشته سیر کند. برنامهای که من مطرح کردم تنها در مورد اقتصاد نیست: این برنامه درباره پرورش جامعهای پویا، باز و عادلانه است که بیشترین میثاق ارزشهای محبوب آمریکاییان را واقعیت میبخشد. اما گرچه از جهاتی با وعدههای انتخاباتی ترامپ خوانایی دارد، اما از سویی دیگر آنتی تز آنها نیز هست. توپ بسیار ابری کریستال من نشان از بازنویسی قوانین دارد، اما بدون اصلاح اشتباهات سنگین انقلاب رونالد ریگان، به نقطه عطفی از سفری چرکین میماند که توسط بسیاری از مردم به فراموشی سپرده شد. اما شاید قوانین جدید اوضاع را بدتر خواهد کرد، و مردم بیشتری را از رویای آمریکایی محروم خواهد نمود.
کارگران ساختمان و مهاجرت
کارگران ساختمان و مهاجرت
خسته و کوفته از درس دادن به سوی خانه روان شدم. در راه به کارگرانی که در گوشه ای از دانشگاه به کار مشغول اند بر خوردم. به آنان سلامی کرده و از حال و احوال شان پرسیدم. بعد از خوش و بش کردن کوتاهی از سرکنجکاوی پرسیدم از کدامین کشور می آیند؟ در جواب می گویند که ماایرلندی تباریم. از آنان می پرسم آیا همه کارگران ساختمانی ایرلندی اند. می گویند ما ایرلندی ها پس از مهاجرت جمعی به انگلیس به دلیل فقر بسيار به کار های دون پايه مشغول گردیدیم. کارهای ساختمانی از جمله حرفه هایست که ما ایرلندی ها بدان رو أورديم. بیاد سوئد می افتم که در آنجا هم اکثر کار گران ساختمانی فنلاندی های مهاجرتبارند. مثل اینکه سرنوشت ایرلندیها و فنلاند ی های مهاجرتبار با کا رساختمانی گره خورده است.
غنی مجیدی
انگلیس 15 اکتبر 2002
Sweden, neoliberalism and populism
Sweden, neoliberalism and populism
Failure of neoliberalism by privatization of social welfare institutions, enriching a few citizens, increased poverty and inequality, expanding of multinational corporations abroad to the countries with lower cost labor force in order to increase the accumulation of capital for the few capitalists, deindustrialization by financialization of the economy, war on the other nations and destabilizing of the countries specially in the Middle East which caused immigration has paved the way for the emergence of the reactionary, conservative, xenophobic, nativist, white supremacist and extreme nationalist in the western world. These groups mostly consist of the lower class and lower middle class that has hardly been hurt of the economic recession and the economic crisis in 2008. In addition, the islamophobic and xenophobic conservatives who are worried about the immigration policy are the adherent of the populist movement. As we know the response to the failure of neoliberalism has been the wave of right-populism spreading in the western world.
During the 90s, the restructuring of the Swedish economy started by liberalization and the privatization of state-owned firms. The privatization had occurred in different sectors. When Sweden has privatized its public services, public financing has generally been maintained while the management of the services has been contracted out. The privatization of the health care and further the enforcement of the private management and budget cut in public hospitals caused a reduction in human resources, which in turn resulted to a long que for operations in hospitals and the workload pressure on doctors and nurses. The introduction of a school voucher system in the 1990s meant that nearly anyone could start a school and receive public funding. Since then there has been a huge increase in the number of privately-run schools. Sweden and Chile are the only countries were profit-making schools are publicly financed with taxpayers’ money. Private schools are benefiting millions of crowns of taxpayers’ money instead of reinvesting it in a better education. The privatization of schools resulted both in a lower quality of schools and the inequality in education level between poor and rich areas in a municipality and among different municipalities in the country.
The huge privatization in the transport not only does not increased the efficiency and lower prices but also it caused efficiency downturn and rising prices. The rise in poverty in urban areas and the higher inequality both in cities and between different cities has contributed to the unsustainable development in the country. According the study under period of 2001-2011 by the institute of housing and urban research in Uppsala the segregation has increased in big cities in Sweden. Despite, Sweden had been well known as a country with a progressive social housing policy compared to other European countries. But the increased inequality, income-wealth gap, the weakened public governance of housing and substantial reduction in rental housing caused the segregation (See Andersson Roger and Anneli Kährik: kulturgeografi institute, Uppsala). Stockholm is a city with a significant socio-economic segregation.
Consequently, it contributed to the criminality, poor health, psychological disorders and diseases such as depression. Finally, as long as the neoliberal ideology continues in the interest of a small groups and unable to solve the structural problems that the economy faces and cannot improve the life of the mass, the space is left open to the emergence and rising of the populist parties in western countries. Hence, the emergence and growth of the Sweden democratic party (Sverige demokrater) is a result of a political-economic failure of the neoliberal elite. This populist-right wing party grow faster due to the failure of migration policy by both liberal-right and social democrats and further the failure of economic policy of neoliberalism. This party has gained support over the last decade, rising from a fringe group with neo-Nazi roots to win 13 percent in 2014’s election and hold the balance of power in parliament. Its growth also up to the Islamophobia and xenophobic wave which is widespread in Europe. But Sweden’s political mainstream has so far shunned the Sweden Democrats due to their radical roots. The far right populist Sweden democratic party will probably be the largest party with 25 percent of voters in the coming election in 2018. Accordingly, the most likely scenario is that both the Moderate and Christian Democrat parties will look for some sort of understanding with the Sweden Democrats. Or may receive support from the Sweden Democrats to form a government.
صفر
صفر
از صفر(هيچ) آغاز كرديم و به صفر(هيچ) هم نزديك مي شويم. بسياري از ما همچون پزشك فاوست گونه با آرمان نا آگاه بر جهان و محيط خود كوبيده ايم. از پس آن فاجعه خلق كرده ايم. تاسف بار آنكه با آنكه فاجعه را شناخته ايم به عمق و پي امد ناشي از آن، از وحشت اعتراف به شكست نينديشيده ايم. و چون وحشت از شكست ما را آزار مي دهد، پيوسته براي فرار ازشكست صداي خود را بالاتر و بالاتر برده ايم ، تا هاتفي نوين درگوش ما بانگ هشدار ندهد. چشمان خود را بسته ايم كه تصوير و ابعاد فاجعه را مشاهده نكنيم. اما بايد به خود نهيب زد و به فاجعه اعتراف كرد. گر نه دير خواهد بود وقتي موج خروشان دريا ما را با خود به صفر خواهد برد.
