انسان طراز نوين و انسان مقدس

انسان طراز نوين و انسان مقدس

قرار بود وى با انقلاب بر اساس روياهاى خود انسان طراز نوين بسازد. هنوز به خود نيامده بود كه ناگهان انسان هايى كه به باور وى قرار بود ومي بايستى براي نجات مردم و كشور،رهبري جنبش را به عهده بگيرند سر از خرابه ها و حاشيه نشين ها بر آوردند و به سلامتي رهبرى انقلاب را به عهده گرفتند. اما چون ناتوانى هاى حاصل از تحقير و فقر را با خود حمل مي كردند. اين خرابه برآمدگان تحقير گرديده در پهناي تاريخ اين سرزمين، اين بار به كمك گروه ديگرى از انسان هاي رويا انديش خوش خيال جبهه ى ديگر، كه باشعار رويايى “انسان مقدس است” پا به ميدان گذاشته بودند و خواهان ساختن انسان مقدس بودند ، با خوشونتى تمام عيار كه درلايه هاى زيرين مغز هاى آنان جا خوش كرده بود ، به حذف رويا انديشان “طراز نوين گرا” دست زدند. هنوزطوفان حذف طراز نوين گراها توسط رويا پيشگان سازنده انسان مقدس آرام نگشته بود كه در جدالي نوين ، قشر عبا وردا پارگان نوين ديگرى كه بار فرويدى-ماكياوليستى تاريخى به دوش مي كشيدند، از فرصت بدست آمده استفاده نموده و به حذف اندر حذف رويا پيشگان “انسان مقدس گرا” ادامه دادند. ولي اين گروه خود بار ديگر شعار ” انسان مقدس است” را مجددا بر دوش گرفته و با سماجت وبه ضرب زور در روياى عملي كردن آن بودند. شيوه حذف عباپارگان با هميارى روياانديشان جديد كه آموخته هاى دينى را با اصطلاحات و مضامين مدرنيتي تلفيق كرده بي آنكه دركي عميق ازمحتوى وشرايط تاريخى-اقتصادى-فرهنگى-سياسى آن در غرب داشته باشند، شكل نوينى داشت. وهم چون انقلاب فرهنگى در چين اين بار حذف نوين دگرروياپيشگان عنوان زيباى “انقلاب فرهنگي” داشت. در انقلاب فرهنگي مكتبى بودن شعار اصلى بود. و بر اساس اين شعار، شمار زيادي از شهروندان دانش آموخته و متخصص به اتهام مكتبى نبودن از دانشگاه، مدارس و ادارات دولتى حذف گرديدند. گاه كساني به دليل رشد سبيل و داشتن عينك ذره بينى كه نشانه اى از نامكتبى بودن بود، نيز به پرتگاه حذف فرستاده شدند. پس از اين راه براى كم دانشان قشر فقير و نيز جامه دران جديدى فراهم گشت، كه با بدست گيرى قدرت، با گيوتين هاى فكرى خود به جاروب كردن همه كس وهم چيز دست زدند. داستان حذف اندر حذف ادامه يافت. اما حذف مكرر به انديشه تروتسكي “انقلاب در انقلاب” شباهت زيادى داشت. كه برداشتى متفاوت اما همخوان با آن ، توسط تروتسكيست هاى اسبق چون پول وولفويچ و ريچارد پرل مشاوران جورج بوش كه به نئوكان ها معروف گشتند، به وى پيشنهاد و توسط دولت بوش براى تك قطبى كردن قدرت و هژمونى آمريكا،  كه از نظر صاحب نظران و تئوريسين هاي  آمريكايى زمان براى آن مناسب بود، در سياست خارجى آمريكا به كارگرفته شد. اين تئورى به “دكترين شوك” معروف است . ولى اين بار از آستين مكتبيان انقلابى بيرون آمده، و با بكارگيري شعار  انقلاب در انقلاب پيوسته گروهي از آنان، به از ميدان به در كردن گروهي ديگرمشغول بودند.
اما امروزه با رها گشتن انسان در خلا بحران هويتى در جهان مدرن معاصر، وبرآمد هويت كالايى و نيز جايگزينى هويت هاى نسبتا استوار سنتى با هويت كالايى از سويى ، و بحران شكست ايديولوژيك ازسويى ديگر، موجب تركيب گشتن انسان طراز نوين وى و انسان مقدس جهان رويايى ديگران گرديده است.، اما حاصل تركيب اين دو انساني لجام گسيخته و پا در هوايى را ساخته است، كه مهار آن با ابزار هاى مرسوم امكان پذير نيست. ونه تنها به هيچ باورى انسانى آراسته نيست، بلكه به انهدام خود و جهان اطراف خود مشغول است. ازمنحصر به فرد بودن اين انسان لجام گسيخته ى، كالا-هويتى، همين بس كه مدعيان فرهنگ و هنر را نيز با فرهنگ عاميانه خود آغشته و دمساز كرده وبه آنان آموخته است كه با كوبيدن تاتويى بر تن، نوشيدن پياپى كاپوچينو،  مصرف انواع ادويجات و خوردنى ها و پوشيدن لباس هاى متنوع و رنگارنگ، مى توان به روياهايي دست يافت، كه پيش از اين براي هيچ كس و در هيچ دورانى ممكن نبوده است.

تهران

تهران

از کنارخیابان گذشت. پایش به سنگ فرش های شکسته خیابان خورد. از واژگونی رهایی یافت. گویی شهرنشینان از پیاده روهای بدقواره و  سنگ فرش های شکسته خطرناک لذت می بردند. هنوز از شر سنگ فرش های بد عنق خیابان رهایی نیافته، که خط عابرپیاده در جلوش ظاهر گشت و می خواست از این سوی خیابان به آن سوی آن برود. خطوط  عابر پیاده پیش روبه دلیل دلتنگی از بی توجهی شهرداری رنگ پریده بوده و به عنوان اعتراض به جهت های خلاف میل عابرین رو برگردانده بودند. وی چون روش عبور موج آسا ، از خط عابر پیاده از یاد برده بود، از ترس منتظر ایستادن ماشین ها ایستاد. اما ماشین ها گویی به ایستادن و نفس کشیدن عادت نداشتند. تا اینکه به لطف وهمت عابری زبردست ومهربان، آرام آرام به آن سوی خیابان هدایت شد. برایش جدال ماشین ها در خیابان برای اثبات وجود خود، به نبرد قدرت میان حیوانات در آمازون می مانست. انگار انسان ها خيال پذيرش شكست درعرصه رانندگي با راه دادن به دیگران را نداشتند ورقابت ازعرصه فيزيكي به عرصه جنگ آهن آلات منتقل شده بود .

آلودگی هوا آسمان را به زمین نزدیک کرده و نفس کشیدن را بر وی سخت کرده بود. دلش از رفتار آدمیان گرفت. و آلودگی هوا  که شاید با آلودگی  پسرفت فرهنگی گره خورده بود، در مقابل چشمان خود دید. از ترس پسرفت فرهنگی از خیابانی کوچک گذر کرد. در این خیابان خالی از آدمیان، ذهن خود را از اندیشیدن به پسرفت فرهنگی  خالی نکرده  بود که ناگهان با درختان کج شده مغموم روبرو گشت. درختان به سوی وی نگاه کرده و از وی برای جلوگیری از خم گشتگی خود توسط آدمیان تقاضای کمک کرده و از بی مهری و ستم آنان نالیدند. درختان خم گشته ی بی پشتیبان، از پیاده-روی خوری مردم، که آنرا از نابرابری و ناهمگونی خانه ها می شد دید، ملتمسانه شکایت کردند. با شرمندگی از بی پاسخی به درختان از خیابان درختان دلتنگ با گام های بلند بسرعت خارج گشت. و با گشت و گذار در شهرغریبگی میان درختان و آدمیان را در بسیاری از دیگرنقاط شهر مشاهده کرد. گویی آدمیان و یا به عبارتی دیگر گونه آدمیان در تهران از فضای سبز کینه و نفرت داشته و بي محابا درختان زيباي شهر را در طي سالهاي متمادي از ريشه كنده بودند. از تهران زيبا و سرسبز سالهاى پيش خبرى نبود.

بعد از پیاده روی طولانی میل دستشویی داشت. از دستشویی به دستشویی دیگر رفت و هر دستشویی را که دید از کثیف بودن آن شگفت زده گردید. فکر کرد وقتی به یونان و یا ترکیه سفر کرده بود، دستشویی ها در آن کشورها بر خلاف اینجا خیلی تمیز بودند. فکر کرد: نکند در ایران مردم فکر می کنند که : من که دستشویی رفتم پس به من چی که دستشویی برای دیگران کثیف بشه. وبا اینگونه رفتار فردیت غیر اجتماعی شده خود را به دیگران ترجیح داده و به رقابت بیولوژیک حتی درعرصه  توالت عمومی با نادیده گرفتن دیگران ادامه می دهند ؟ و یا شاید مردم به کثیفی دستشویی های عمومی عادت کرده و ازکثیفی دستشویی های عمومی لذت می بردند؟ پاسخی برای این معمای پیچیده رفتار آدمیان درعرصه دستشویی عمومی در تهران نیافت و به راه خود ادامه داد . ناگهان در گوشه ای دیگر از خیابان چشمش به کارگرانی افتاد که به کار ساختمانی مشغول بودند. با شگفتی مشاهده کرد که کارگران هیچ کدام لباس کاری که محافظ جان آنان در برابر حادثه باشد، بر تن نداشتند. به نظرمی رسید که امنیت محیط شغلی برای کار فرما اهمیتی نداشت. بدتراز آن کارگران برای گرم کردن خود با چوب درختانی که روز بروز در تهران کمیاب تر می شوند، آتش روشن کرده بودند. این کار نگرشی دیگر در مورد امنیت در محیط کار، را بازتاب می نمود.

از پیاده روی خسته شد.به سوی ایستگاه اتوبوسی که در نزدیکی بود رفت. اتوبوس زشتی را دید که پوسته بد رنگش را از دست داده و به آلوده کردن هوا با گازوییل مشغول بود. از قیافه اتوبوس ترسید اما دلش به حال آن سوخته و به وی نزدیک شد. اما ازدحام درون اتوبوس چنان بود که از سوار شدن پشیمان گشت. با خود فکر کرد آیا کسی به فکرافزایش تعداد اتوبوس ها نیست؟ و یا زیبایی اتوبوس ها فراموش شده اند؟ ناگهان تصویری از چهار گوشه ایران با رنگ های زیبا و شاد ایرانی از جلو چشمانش عبور کرد.  با خود گفت، گویی شرکت اتوبوس رانی از رنگ پریدگی و زشتی اتوبوس ها لذت برده ویا  حس زیبایی و زشتی در آنان ناپدید و زشتی  را زیبایی می پندارند؟ از ترس افسردگی، تلاش درفراموش کردن زشت رنگی اتوبوس ها نمود.  سرخود را برگرداند، چشمش به ساختمان های دودی افتاد. ساختمان ها از دود ماشین ها   سیاه شده و زیبایی خود را از دست داده بودند. با خود گفت :گویی در تهران کسی به فکر تمیز کردن ساختمان ها نبوده و مردم محاصره گشته در میان دود و آلودگی، هم تمایلی به دیدن ساختمان ها ندارند؟

در پایان با دیدن صحنه های متفاوت در یک روز گشت و گذار درتهران ، سئوال هایی در ذهنش چرخیدند واو با نومیدی از خود پرسید: آیا جان آدمیان در تهران ارزش محافظت داشته و یا اینکه همگان در تهران زندگی را با خطر تلفیق کرده  و از خطر در تمام عرصه های زندگی لذت می برند؟  شاید نوعی لجام گسیختگی رفتاری در تمام عرصه ها در جریان است؟  اززیبایی و تمیزی چه خبر؟ سرنوشت درختان و فضای سبز برای امروز و فردا چه خواهد شد؟ آلودگی هوا کی قرار است مردم را در نفس کشیدن اختیاری رها کند؟ اتوبوس ها کی قرار است با رنگ های زیبا ظاهر شوند؟ و کی آرامش به خیابان ها برمی گردد؟ و از مهمتر کی قرار است انسان ها با همکاری اجتماعی برای بقای خود و تهران تلاش کنند؟ پاسخ را به همگان سپرد. به خانه نزدیک شد. از اینکه به خانه نزدیک شده بود، نفس راحتی کشید. درخانه را بست و برای مردم و مدیران شهری آرزوی اندیشیدن به فرهنگ رفتاری انسان اجتماعی شهری، و نیز انکشاف گسست تاریخی رفتاری، و نگاهی زیباشناسانه و پایدار به شهر و جنبنده های در آن نمود.

آذر ماه 1395

System and mutual addiction

System and mutual addiction

When you look to the sea , you look toward the endless and you will dive in the endless. The sea makes you to be calm and rebellious at the same time (simultaneously). Meanwhile, the mountain makes you to be resistant.

But the system around makes you to be as a bounded rat. you leave the cage but return back to the same cage. Moving in the same line. A line without any fluctuation. Addicted to  every small detail of the system. You cannot move without any command of the system or the system makes you insecure such that you cannot think longer than one millimeter. You think you are free but freedom of what? When you cannot changeو or prevent the war and misery around you. However, you are bounded to imitate and virtually think that you are free or be in a state of mind in order to convince yourself that you are free.

The question remains unanswered: is it a mutual addiction between the system and you in order to reproduce, redefine and recreate identification for each other? Are you going to be able by combining the calmness, rebellious, and the resistant break down the addiction to the system? and go through the quotidian (daily) discourse?

سیستم و اعتیاد دوسویه

hometownسیستم و اعتیاد دوسویه

آنگاه که به دریا نگاه می کنی، تو به بی نهایت نگاه کرده و در بی نهایت هم غرق می شوی. دریا همچون طبیعت خود، از سویی از توانسانی آرام و ازسویی دیگرانسانی شورشگر می سازد. واما وقتی رو برمی گردانی و کوه را مشاهده می کنی، کوه به تو درس سرسختی را عرضه می نماید.

اما سیستم اطراف تو، از تو موشی اهلی و رام گشته می سازد. روزانه قفس را ترک می کنی . اما بعد از ترک قفس دوباره به آن باز می گردی. در مسیر یک خط حرکت می کنی.  مسیرخطی که در آن هیچ نوسانی نیست. معتاد تک تک جزییات سیستم هستی. تو بدون دستور صادر شده از سوی سیستم نمی توانی بجنبی، و یا اینکه سیستم ترا آنقدر متزلزل و نا امن کرده است ، که نمی توانی بیش از نیم میلیمتربیندیشی. فکر می کنی که آزادی، اما کدام آزادی؟ وقتی که نمی توانی بينديشى و تغییردهی و یا از جنگ و بدبختی انسان های هم نوع خود جلوگیری کنی؟ اما تو، به تقلید و کلیشه سازی از گفتمان های روزمره گرا عادت کرده ای. با داشتن درکی مجازی و روزمره گرا فکر می کنی که آزادی، و یا در احساس ذهنی ای بسرمی بری، که به تو درکی تخیلی از آزادی می دهد.

اما در پایان این سئوال ها همچنان باقی است: آیا این نیاز به باز تولید، باز تعریف، و ایجاد هویت دو سویه مشترک است که اعتیاد دو سویه میان تو و سیستم را اجباری می نماید ؟ و آیا قادر خواهی بود با تلفیق آرامش وشورشگری دریایی و سرسختی کوهی حلقه دو سویه اعتیاد سيستميك را بشکنی؟ و از مرزهای کلیشه ای روزمره گرا عبور کنی؟

تولد و اختیار

تولد و اختیار

  د  ردی وجود مادر را فرا گرفت و ناگهان کودکی به جهان پرتاب گشت.  آمدن به جهان را خود انتخاب نکرده ، اما با لبخندی شیرین آنرا پذیرا گشت.  زمان گذشت و دوران کودکی را با بازی در کوچه های تنگ و باریک ونیزدر خیابان باریک محله سپری کرد. نوجوان  بود که بار دیگر طوفانی وحشتناک وزیدن گرفت و دشت و صحرا را درنوردید و این بار وی را بی اختیار به دیاری دیگر پرتاب نمود. پیوسته آرزو می کرد که طوفان برآمده از ناکجا آباد، از بالای سرزمینش گذر کرده و وی باردیگر در کوچه های تنگ و باریک و خیابان پر درخت محله قدم زده و هویت گمشده خود را که با سنگفرش ها تعریف شده و معنا یافته بود، باز می یافت. اما این طوفان  نه تنها آرام نگشته بلکه با شدت بیشتری به درو کردن خاک و خاشاک ادامه داده ومجالی حتی برای انسان های مانده در زیر خاک را برای برخاستن فراهم نکرد و آرزوی نهفته ی بازگشت را در دل وی را باز هم ناخواسته سرکوب نمود. بی اختیار در سرزمینی دیگرزندگی را ادامه داده و شیرینی و تلخی های آنرا تجربه نمود. گاه نیز برای یافتن اختیار بر روی برف ها ی زیبای آرامیده بر گل و خاک، جست و خیز کرده و شادان با لیز خوردن برروی برف ها مسیر خانه را  با اختیارطی می نمود. زندگی ادامه داشت وتا اینکه تولدی دیگر یافت و زمستان را با شادمانی همراه با تولد خود جشن گرفت. و رویای بازگشت را در جعبه قلب خود نگهداری کرده و شمع آن را با امید در قلب خود روشن نگهداشت.

آنچه اقتصاد آمریکا از ترامپ طلب می‌کند؟ ژوزف استیگلیتز

آنچه اقتصاد آمریکا از ترامپ طلب می‌کند؟

 ژوزف استیگلیتز

نوامبر 2016

ترجمه غنی مجیدی

iran-emrooz.net | Sat, 26.11.2016, 15:32

نیویورک- پیروزی خیره کننده دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یک امر را کاملا آشکار کرد: اینکه بسیاری از آمریکاییان -بطورمشخص مردان سفید آمریکایی- احساس نادیده گرفته‌شدن کردند. این تنها یک احساس نیست، بلکه آمریکاییان بطور واقعی نادیده گرفته شده‌اند. این را در آمار که در آن کمتر به عصبانیت افراد می‌پردازد، می‌توان آشکارا دید. و آنگونه که من پیوسته استدلال کرده‌ام، سیستم اقتصادیی که به بخش وسیعی از مردم توجه ندارد، سیستمی شکست خورده و ناتوان است. بنابر این ریسس جمهور منتخب، آقای ترامپ چه باید بکند؟
در طی سه قرن اخیر، قوانین اقتصادی آمریکا به شیوه ای تدوین گردیده که منافع اقلیتی بالایی را تامین نموده، ولی این قوانین به کل اقتصاد و بطوراخص به جمعیت ۸۰ درصدی زیرین جامعه آسیب می‌رساند. مضحک اینکه، حزب جمهوری خواهانی که اکنون آقای ترامپ آنرا رهبری می کند، خود برای جهانی شدن افراطی فشار آورده و با هرگونه قوانین یا چهارچوبی که آسیب‌های ناشی از جهانی شدن را تلطیف نماید، مخالفت کرده است. اما تاریخ اهمیت دارد! چین وهند در اقتصاد جهانی ادغام گردیده‌اند. علاوه بر آن، تکنولوژی بسرعت درحال پیشرفت است و میزان کار، در صنعت  جهان رو به کاهش است. حاصل آنکه ترامپ قادر نخواهد بود که میزان زیادی از کارهای صنعتی با دستمزد بهتر به آمریکا باز گرداند. اما وی می‌تواند صنعت را به آمریکا  آنهم از طریق صنایعی با تکنولوژی پیشرفته باز گرداند، که آنهم با کارآفرینی بسیاراندکی همراه است. ولی اگر وی مشاغلی با دستمزد پایین را به آمریکا باز گرداند، این مشاغل همانند مشاغلی که در دهه ۱۹۵۰ با دستمزد بالا بودند، نخواهد بود. اگر ترامپ در باره مبارزه با نابرابری جدی‌ست، بایستی قوانین اقتصادی را طوری تغییر دهد که به سود همگان بوده و تنها این قوانین در خدمت افرادی همچون وی قرارنگیرد

اولین قانون بیزنس افزایش سرمایه گذاری و در نتیجه ایجاد رشد اقتصادی درازمدت و پایدار است. ترامپ می‌بایست به ویژه بر سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و تحقیق علمی همت گمارد. تعجب‌آور آنکه برای کشوری مانند آمریکا که اقتصاد آن برنوآوری تکنولوژیک استواراست، سهم سرمایه‌گذاری در تولید ناخالص ملی بر تحقیقات علمی پایه، کمتراز نیم قرن پیش است. بهبود زیرساخت‌ها، نرخ بازگشت سرمایه‌گذاری خصوصی را که کاهش یافته بود، افزایش خواهد داد. تضمین دسترسی به منابع مالی بیشتر برای شرکت‌های کوچک و متوسط، به ویژه شرکت‌هایی که توسط زنان مدیریت می‌شوند، نیز می‌تواند سرمایه‌گذاری خصوصی را به حرکت وادارد. مالیات بر کربن (دی اکسید کربن) می‌تواند سه امرموفقیت‌آمیز رفاهی همچون: رشد اقتصادی بالا به دلیل توانمندسازی شرکت‌ها برای نشان دادن افزایش هزینه انتشار دی اکسید کربن، محیط زیست سالم، و نیزدرآمدی که می‌تواند برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و نیز کوچک کردن تقسیم نابرابراقتصادی مورد استفاده قرار گیرد. اما از آنجایی‌که ترامپ منکر تغییر آب وهوایی (اقلیمی) است، بعید است از امتیازبهبود شرایط اقلیمی بهره گیرد، که این امر می‌تواند موجب تحمیل تعرفه گمرگی از سوی کشورهای دیگر بر کالاهای تولیدی آمریکایی که قوانین تغییرآب وهوایی (اقلیمی) جهانی را رعایت نمی کنند، گردد.

ازآنجایی‌که توزیع درآمد در آمریکا ازجمله بدترین‌ها در میان اقتصادهای پیشرفته است، بنابراین رویکردی جامع برای بهبود توزیع درآمد درآمریکا نیاز است،. ترامپ در انتخابات وعده افزایش حداقل دستمزد را داده است، اما به نظر نمی‌رسد او تغییرات اساسی دیگری چون تقویت حق چانه‌زنی-جمعی و قدرت مذاکره کارگران، و محدودسازی پاداش و امتیازات مالی مدیرعامل‌ها را اجرا نماید. اصلاحات قانونی بایستی از محدود کردن آسیب‌هایی که بخش بازار مالی می‌تواند انجام دهد، فراتر رفته و کارکرد واقعی خدمت‌گذاری بخش مالی را برای جامعه تضمین نماید.

در ماه آپریل، شورای مشاوران اقتصادی رئیس جمهور اوباما گزارش کوتاهی منتشر کرد که نشان از افزایش تمرکز در بسیاری از بخش‌های اقتصادی بود- که خود مطمئن شیوه‌ای برای کاهش درآمد واقعی با کاهش مستقیم دستمزد می‌باشد. آمریکا نیاز به برخورد با تمرکز قدرت شرکت‌ها در بازار، و نیز مانیفست‌های جدیدی که اقتصاد شراکتی نامیده می‌شوند، دارد. سیستم کاهنده مالیاتی آمریکا-به دارا شدن ثروتمندان (و نه دیگر اعضای جامعه) یاری رسانده، و در نتیجه نابرابری را تقویت کرده است. این سیستم ناعادلانه مالیاتی باید اصلاح گردد. موضوعی شفاف اینکه برخورد ویژه و استثنایی با سود حاصل از سرمایه و سود سهام باید از میان برداشته شود. دیگر اینکه تضمین شود که شرکت‌ها مالیات بپردازند- قطعا برای شرکت‌هایی که سرمایه‌گذاری کرده و کارآفرینی می‌نمایند بایستی مالیات آنها را کاهش داده، و مالیات شرکت‌هایی که نه سرمایه‌گذاری و نه کارآفرینی می‌نمایند، باید افزایش داده شود. اما با توجه به وعده ترامپ برای اجرای اصلاحات مالیاتی، این مسلم است که اصلاحات وی به نفع شهروندان عادی آمریکایی نخواهد بود و اصلاحات مالیاتی وی همچون اصلاحات مالیاتی توسط جمهوری خواهان بیشتر به سود ثروتمندان خواهد بود. ترامپ احتمالا نیز درافزایش کیفیت فرصت اجتماعی ناتوان خواهد بود. اگر امریکا می‌خواهد از تبدیل شدن به کشور نئوفئودالی بپرهیزد، بنابر این تضمین آموزش پیش‌دبستانی برای همگان و سرمایه‌گذاری در مدارس دولتی باید بسیار حائز اهمیت شمرده شود. زیرا که ما واقفیم که امکانات و محرومیت اجتماعی از نسلی به نسلی دیگر انتقال خواهد یافت. اما ترامپ درمورد این موضوع تقریبا ساکت بوده است.

بازیافت و اعاده کامیابی همگانی، نیازمند سیاست‌هایی است که دسترسی به مسکن مقرون به صرفه و مراقبت پزشکی، و بازنشستگی تامینی با اندکی کرامت انسانی امکان پذیر می‌سازد. باید به هرآمریکایی امکان داده شود که از آموزش پس ازمتوسطه متناسب با علاقه و توانایی‌اش صرف نظر از ثروت خانوادگی، بهره‌مند گردد. اما از آنجایی‌که من ترامپ را مرد پرنفوذ املاک می‌شناسم، حمایت از برنامه انبوه مسکن‌سازی از برنامه‌های او خواهد بود (که بیشترین سود‌ها را به جیب افرادی همانند وی خواهد فرستاد). وعده ترامپ برای لغو قانون بهداشت (اوباما کایر) میلیون‌ها آمریکایی را از بیمه بهداشتی محروم خواهد کرد (بعد از انتخابات وی پیشنهاد کرد که در مورد قانون اوباما کایر ) محتاط خواهد بود.

مشکلاتی که توسط آمریکاییان ناراضی مطرح گردیده – نتیجه دهه‌ها نادیده گرفتن و فراموشی آنان بوده- بسرعت و یا توسط ابزارهای مرسوم حل نخواهد شد. یک استراتژی کارا نیازمند کاربرد راه حل‌های غیرمرسوم است که منافع شرکت جمهوری خواهان زیاد تمایلی بدان ندارد. برای مثال، بایستی به افراد اجازه داده شود که با گذاشتن پول بیشتر در حساب تامین اجتماعی خود امنیت بازنشستگی خود را متناسب با افزایش مزایای بازنشستگی افزایش دهند. سیاست‌های جامع مرخصی خانواده و مرخصی استعلاجی به امریکاییان در داشتن زندگی متعادل و بی استرس کمک خواهد کرد.

 سند قرضه اعتباری عمومی برای تامین مالی مسکن  به هر فرد که بطور منظم مالیات پرداخته، رهنی با ۲۰ درصد کاهش که  متناسب با توانایی بازپرداخت بدهی وی بوده، خواهد داد. بهره این بدهی از بهره‌ای  که دولت برای بدهی خویش می‌پردازد، اندکی بیشتر خواهد بود. پرداخت‌ها از طریق سیستم مالیات بردرآمد صورت خواهد گرفت. امروزه مسائل بسیاری در قیاس با دورانی که رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق آمریکا طبقه متوسط را ورشکسته نمود،  سود حاصله از رشد اقتصادی را به طبقه بالا بخشید و هماهنگی میان نهادها و سیاست گذاری‌ها از میان رفت، تغییر زیادی یافته‌اند.

امروزه با مشارکت زنان در بازار کار، ظهور اینترنت و افزایش تنوع فرهنگی، آمریکای قرن ۲۱ را بطور اساسی از آمریکای دهه ۱۹۸۰ متفاوت کرده است. اگر ترامپ واقعا خواهان کمک به فراموش شدگان است، باید ورای نبرد ایدئولوژیک گذشته سیر کند. برنامه‌ای که من مطرح کردم تنها در مورد اقتصاد نیست: این برنامه درباره پرورش جامعه‌ای پویا، باز و عادلانه است که بیشترین میثاق ارزش‌های محبوب آمریکاییان را واقعیت می‌بخشد. اما گرچه از جهاتی با وعده‌های انتخاباتی ترامپ خوانایی دارد، اما از سویی دیگر آنتی تز آنها نیز هست. توپ بسیار ابری کریستال من نشان از بازنویسی قوانین دارد، اما بدون اصلاح اشتباهات سنگین انقلاب رونالد ریگان، به نقطه عطفی از سفری چرکین می‌ماند که توسط  بسیاری از مردم به فراموشی سپرده شد. اما شاید قوانین جدید اوضاع را بدتر خواهد کرد، و مردم بیشتری را از رویای آمریکایی محروم خواهد نمود.

کارگران ساختمان و مهاجرت

کارگران ساختمان و مهاجرت

خسته و کوفته از درس دادن به سوی خانه روان شدم. در راه به کارگرانی که در گوشه ای از دانشگاه به کار مشغول اند بر خوردم. به آنان سلامی کرده و از حال و احوال شان پرسیدم. بعد از خوش و بش کردن کوتاهی از سرکنجکاوی پرسیدم از کدامین کشور می آیند؟ در جواب می گویند که  ماایرلندی تباریم. از آنان می پرسم آیا همه کارگران ساختمانی ایرلندی اند. می گویند ما ایرلندی ها پس از مهاجرت جمعی به انگلیس به دلیل فقر بسيار به کار های دون پايه مشغول گردیدیم. کارهای ساختمانی از جمله  حرفه هایست  که ما ایرلندی ها بدان رو أورديم.  بیاد سوئد می افتم که در آنجا هم اکثر کار گران ساختمانی فنلاندی های مهاجرتبارند. مثل اینکه سرنوشت ایرلندیها و فنلاند ی های مهاجرتبار با کا رساختمانی گره خورده است.

غنی مجیدی

انگلیس 15 اکتبر 2002