https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/96362/

اين ترجمه با مقدمه اى از من در باره “آينده توسعه چين” است كه در سايت ايران امروز منتشر شده است.

آینده توسعه چین

غنی مجیىدى

مقدمه

وانگ هوی یکی ازبرجسته‌ترین روشنفکران منتقد چین است. وی نیز یکی ازچهره‌های برجسته “چپ نو چین” است، او در آثار خود شرایط فکری و سیاسی چین معاصر را ترسیم می‌کند. وانگ در آثار خود در برابر تئوریسین‌ها و مروجان ایده بازسازی نئولیبرالی چین به دیدگاه چپ متعهد باقی مانده است، و هدف وی بررسی تاریخ و پیامدهای مدرنیته چینی بوده است. وانگ در این مصاحبه با مجله چینی”روندهای نظری خارجی”، که در اصل به زبان چینی منتشر شده به گفتمان توسعه در چین و در کشورهای جنوب، میراث فکری وسیاسی مائوئیسم، و امید به یک جنبش ضد سرمایه‌داری جدید جهانی می‌پردازد. اما اینکه ترجمه این گفتگو برای من جالب نمود، بحران مشروعیت نمایندگی سیاسی در سطح جهان که خود ناشی از سیاست‌زدائی در دوران ایدئولوژی نئولیبرالیستی است، بحران سیستمی و خلا ناشی از فقدان جایگزین و بحران در نظریه عدالت جهانی و ملی در تفکرات سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی نئوکلاسیک و نیز نظام‌های اقتدارگرا در جهان است. اما بطور خاص در این گفتگو روند توسعه اقتصادی چین و تضاد‌های اجتماعی در میان طبقات اجتماعی، توسعه نامتوازن در میان مناطق در درون چین و نیز تضاد شهر-روستا، تقسیم نوین بین‌المللی کار و به تبع آن صادرات بحران و تعارضات اجتماعی از سوی کشورهای پیشرفته، تبدیل شدن رابطه کار و سرمایه به رابطه کار و دولت و نقش سرکوبگرانه دولت، نقش نیروی کار ارزان و ضایعات زیست محیطی و غیره در چین که همگی عوامل و مسائل یاد شده را می‌توان به دیگر کشورهای در حال توسعه و نیز کشورهای نوظهور تعمیم داد. اما سئوال‌هایی که مطرح است این است که حتی در صورت دموکراتیزه چین در آینده با توجه به اینکه چون چین کشوری آسیایی است و هم از نظر فرهنگی، سیاسی و اجتماعی با غرب تفاوت دارد، کشورهای پیشرفته غربی چین را به باشگاه خود راه خواهند داد. و اینکه همانطور که ما در دوران توسعه سرمایه‌داری در نیمه قرن نوزده و اوایل قرن بیستم شاهد تشدید مبارزه طبقاتی و درگیریهای بین‌المللی بودیم، در آینده نزدیک ما شاهد درگیری بین‌المللی میان چین و غرب و نیز شاهد شورش در چین به دلیل تضاد‌های اجتماعی-طبقاتی خواهیم بود. دیگر اینکه با توجه به حجم وسیع سرمایه گذاری چین در تکنولوژی‌های نوین آیا چین از “کارخانه جهان” به اقتصادی با تکنولوژی پیشرفته تبدیل گشته و رقابت علمی و صنعتی با غرب خواهد شد و این امر بر سیاست خارجی چین تاثیرگذاشته وچین سیاست خارجی حرکت با چراغ خاموش و عاری از تنش سیاسی را کنار خواهد گذاشت؟ لازم به یادآوری است که ما اکنون گوشه ای از سیاست تهاجمی چین در مسئله دریای جنوبی چین و نیز در رابطه با تایوان مشاهده می‌نماییم. آیا این آغاز سیاست تهاجمی چین است و یا نشانه ای از خودنمایی چین به عنوان بازیگری بین‌المللی است؟ دیگر اینکه با توجه به تغییر ساختار هژمونیک قدرت در سطح بین‌المللی چین چگونه متحدان خود را خواهد برگزید؟ و آیا کشورهایی که حکومتی اقتدارگرا دارند هم پیمان آینده چین خواهند بود؟ اما از سوئی دیگر با توجه به سیاست اقتصادی دوگانه چین که مبتنی بر سرمایه‌گذاری و دادن وام و بدهکار سازی و نیز سیاست سرمایه گذاری در زیرساخت‌های کشورهای در حال توسعه است خود موجب هم پیمانی و یا دوری ازچین نخواهد شد.

The new chinese shock, western economies and political hegemon in the world.

شوک جدید چین

21 مارس 2021-نوشته مارک لئونارد

ترجمه: غنی مجیدی

 همانند پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال 2001 ، استراتژی جدید این کشور برای دستیابی به خوداتکایی اقتصادی وسلطه ژئوپلیتیک، چالشی بی سابقه را فرا روی غرب قرارمی دهد. اما این بار تفاوت این است که رهبران غربی دیگر متعهد به چشم انداز خیالی تعامل متقابل نیستند.

برلین – چند ماه پیش، مقامات چینی با شرکتهای بزرگ خارجی فعال در این کشورتماس گرفته وازآنها خواستند که برای شرکت در یک نشست پشت درهای بسته برای گفتگودر مورد استراتژی جدید اقتصادی چین، نماینده ی را انتخاب نمایند . این نشست قراراست درزمان و مکانی نامعلوم و با حضور یک مقام ارشد چینی برگزار گردد. بر اساس گفته دو نفراز منابع مطلع ازاین نشست که برعدم افشای نام خود اصرارداشتند، از شرکت ها ی (بنگاه های) خارجی خواسته شد، که فقط نمایندگانی که قومیت چینی دارند را برای شرکت در این نشست بفرستند. هم از نظر محتوا و هم از نظر فرم ، آنچه را که اشتیاق چین را  بطورقابل توجهی برای چینی ساختن اقتصاد خود می نماید ، این است که چین با توسعه فناوری ها ی نوین و نیزمنابع انرژی داخلی،  بتواند به مصرف داخلی خود متکی وازاتکا به تقاضا ی بازارخارجی رهایی یابد.

 شی جین پینگ رئیس جمهور چین، استراتژی جدید خود را بر مفهوم “گردش دوگانه” متمرکز ساخته است. در پس این عبارت بظاهر فنی، ایده ای نهفته است که می تواند نظم اقتصادی جهانی را تغییردهد. تلاش چین براین است که به جای اقتصادی  یک سویه  که  با تجارت و سرمایه گذاری با  اقتصاد جهان ارتباط دارد، خود را به اقتصادی دوسویه تبدیل نماید. در این استراتژی سوی اول اقتصاد چین حوزه گردش خارجی اقتصاد است، که به صورت تعامل اقتصادی با دیگرکشورها خواهد بود. اما هدف چین این است که  حوزه گردش خارجی اقتصاد بصورت تدریجی در سایه حوزه گردش داخلی اقتصاد  که اساس آن را تقاضای بازار داخلی ، سرمایه و ایده ها ی علمی را تشکیل می دهند، قرار گیرد.

هدف از گردش دوگانه این است که چین به خود متکی گردد. سیاستمداران چینی درتلاشند که استراتژی توسعه اقتصادی متکی بر صادرات را تغییر داده، وزنجیره های تأمین و عرضه اقتصادی کشوررا متنوع نمایند. ودرنتیجه بی آنکه چین از سوی ایالات متحده مورد تهدید اقتصادی قرارگیرد، به فناوری و دانش فنی  پیشرفته نیزدسترسی داشته باشد. همچنین قصد چین از این استراتژی این است سایر کشورها را از نظر اقتصادی به خود وابسته نموده و از این طریق پیوندهای اقتصادی خارجی خود را به قدرت سیاسی جهانی خود پیوند زند.

تغییر به یک استراتژی گردش دوگانه باعث ایجاد یک شوک جدید در چین می شود که می تواند تأثیراولین شوک اقتصادی به اقتصادهای کشورهای غربی که همانا پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال 2001  بود، کم اهمیت تر سازد. اگرچه ورود چین به سازمان تجارت جهانی موجب ثروتمند شدن چین ورهایی میلیون ها نفرچینی ازفقرگردید، اما درمناطقی مانند کمربند زنگ زده آمریکا و مناطق دیوار قرمزانگلستان موجب متضرر شدن مردم زیادی در انگلیس و ایالات متحده گردید.  افزایش لشکر بازندگان دراین دوکشورزمینه را برای همه پرسی درمورد خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و نیز انتخاب دونالد ترامپ در سال 2016 فراهم نمود.

مدت زمان طولانی گذشت که طبقه سیاسی کشورهای غربی ازشوک چین بیدار گردد، زیرا که آنها به استراتژی “تعامل متقابل” متعهد شده بودند که به موجب آن مصرف کنندگان غربی از واردات ارزان قیمت چین بهره مند می شوند و شرکت های غربی نیز با استفاده از بازارعظیم چین ازرشد اقتصادی این کشورسود می برند. فرض سیاستمداران و استراتژیست های غربی این بود که پویایی اقتصادی، چین را مجبوربه بازگشایی  بیشترجامعه و بازارخواهد کرد. اما آنطورکه ما شاهدیم این امرتاکنون درچین رخ نداده و فرض سیاستمداران واستراتژیست های غربی دال بر بازگشایی بیشتر چین اشتباه از آب درآمده است.

اما این بارتأثیر شوک جدید چین بر غرب تفاوت اساسی با شوک قبلی خواهد داشت. در آغاز، استراتژی گردش دوگانه چین بر بخش های مختلف اقتصاد و جامعه غرب تأثیر خواهد گذاشت. این باربه جای مورد تهدید قرار دادن صنایع قدیمی (که در شوک اول رخ داد) ،  شوک جدید چین با اهدافی استراتژیک یعنی سلطه بر بخشهای پیشرفته اقتصادی ونیزرقابت با شرکتهای حقوقی و مالی درشهرلندن وخودروسازان در بادن-وورتمبرگ آلمان و نیزشرکتهای بیوتکنولوژی درسوئد خواهد بود.

به طور خاص ، برنامه سال  2015  چی که به برنامه “ساخت چین در سال 2025” شناخته شده است بر بخش های علمی پیشرفته صنعتی مانند هوش مصنوعی، نیمه هادی ها، باتری ها  و وسایل نقلیه برقی مبتنی ست. وهدف این برنامه افزایش سهم تولید داخلی از مولفه های  فناوری پایه از 40 درصد در سال 2020 به 70 درصد در سال 2025 است. هدف دولت چین این است که  به کمک یارانه های دولتی و کنترل صادرات و نیز کنترل داده ها راه را برای جایگزینی شرکت های خارجی توسط شرکت های چینی هموار سازد. بنابراین هدف دولت چین، چینی سازی شرکت های خارجی ست. اگر برنامه  چی موفق شود، همان طور که شوک اولی افراد زیادی را درشرکت های صنایع سنگین و نساجی بیکار نمود، شوک جدید چین  افراد زیادی را در شغل های پردرآمد در حوزه فناوری و خدمات را بیکار خواهد نمود.

شوک تنها به اینجا ختم نخواهد شد. امروزه رقابت اصلی ژئوپلیتیک فقط اجرای قوانین جهانی نیست بلکه مهم این است که چه کسانی (دولت ها و شرکت ها) این قوانین را تولید وابداع می نمایند. پیش ازاین غرب برای تأمین مطابقت قوانین چین با چارچوبهای تجاری، سرمایه گذاری و مالکیت معنوی تلاش می کرد. اما اکنون چین نیزدرصدد ایجاد واجرای قوانین است. در حال حاضر روسای چینی در اتحادیه بین المللی مخابرات، سازمان بین المللی استاندارد سازی و کمیسیون بین المللی الکتروتکنیک وجود داشته و دارند . و شرکتهای چینی به طورفزاینده ای در تلاشند تا آینده فناوری را تعریف کنند. Huawei به تنهایی بیش از 100000 حق ثبت اختراع فعال به ویژه درفناوری 5G را دراختیار دارد. به طوری که برای تعیین استانداردهای جهانی با شرکت های غربی مانند اریکسون و نوکیا رقابت می کند.

علاوه بر این، تنش های رقابتی امروز دیگر درروابط دو جانبه غربی و چینی وجود ندارد. چین با ابتکار عمل خود در زمینه کمربند اقتصادی، شبکه ارتباط اقتصادی خود را با بیش از 100 کشوربرقراروتوسعه بخشیده است. چین استفاده از این کانال ها وارتباطات، به صادرات استانداردهای خود به همراه مدل سرمایه داری دولتی و شرکت های دولتی دریغ نخواهد کرد. به زودی (اگراکنون رخ نداده باشد) ، شرکت های غربی در بازارهای سوم (بازارهای غیر غربی و یا چینی) با همان شرایط بازی نابرابرروبرو گشته، که بزودی نیز دربازار چین با آن روبرو خواهند شد.

یک پیامد شوک جدید چین این است که قوانین جدید داده ها ، تحقیق و توسعه و استانداردها ، شرکت های برجسته غربی را مجبور به دستیابی به ویژگی های چینی کند. بنابراین تنها را عدم تن دادن به استاندارد های چینی این است،  که شرکت های غربی ازبازار چین خارج شوند. ناظری اقتصادی در بخش خصوصی به من گفت  که: ایده چین این است که اگر شرکت هایی مانند دایملر یا فولکس واگن بخواهند در چین کار کنند ، مجبورخواهند شد که خدمات ، تحقیق و توسعه و محصولات جدید را به آنجا منتقل کنند. و در نتیجه پکن امیدوار است که گردش دوگانه آنها را به شرکت های چینی تبدیل کند.

نیازی به گفتن نیست که شوک جدید چین مجموعه ای متفاوت از پاسخ قبلی را می طلبد. به جای تلاش برای تبدیل چین یا ورود به بازار چین ، اولویت غرب باید تغییر شکل خود باشد ، که این امر می تواند با توسعه سیاست های صنعتی و سرمایه گذاری برای پیشبرد نوآوری صنعتی و  نیز محافظت از مالکیت معنوی خود، همراه باشد. و برای تضمین دسترسی قهرمانان اقتصادی (تولید کنندگان اقتصادی) به تولید انبوه اقتصادی ، کشورهای غربی باید استانداردهای مشترکی را برای حریم خصوصی ، محافظت از داده ها، قیمت گذاری کربن و سایر دیگر موارد اقتصادی ایجاد نمایند. در حالت ایده آل، این همکاری موافقت نامه های تجاری جدید ، بسته های سرمایه گذاری ، امورمالی و مقرراتی را رسمیت می بخشد که  راه را برای گسترش سهم کشور های غربی دراقتصاد جهانی درحوزه فن آوری ها  را بازنگاه می دارد.

اروپایی ها ، به نوبه خود ، به اصلاحات در حوزه داخلی نیاز دارند تا خود را در جهانی با جهانی سازی دروازه ای و  نیزوابستگی متقابل نظامی  در برابر اقتدار اقتصادی محافظت نمایند. درحالی که اکنون بیشتر توجه به سرکوب چین در هنگ کنگ و سرکوب اقلیت اویغورها در سین کیانگ معطوف است ، یک موج شوک بزرگتر نیزدرحال وزیدن است که بزودی به غرب نزدیک می شود. اما نکته این است که رهبران غربی نباید بار دیگر تعادل خود را از دست دهند و شوک جدید را نادیده بگیرند.

Moralism, hypocricy and the desire to torment others

اخلاق گرایی، ریا وتمایل به زجروعذاب دیگران

تحریم ها سادیسم کشورهای ثروتمند علیه مردم کشور های فقیراست.

نوشته یوران تربورن

بخش فرهنگ:روزنامه افتون بلادت سوئد

هنرتحریم ها عنوان کتابی است از مقام آمریکایی ریچارد نفیو ، که به تازگی توسط بایدن برای مدیریت ایران تعیین شده است. این کتاب درمورد این است که چگونه او به دستور اوباما ، ایرانیان را فقیر کرد.

بنا به گفته نفیو، سازمان های جاسوسی آمریکا در سال 2007  به این نتیجه رسیده بودند، که ایران دیگرپروژه تولید سلاح هسته ای در برنامه خود ندارد. اما هدف اصلی اوباما سرکوب کشورایران به عنوان یک قدرت منطقه ای در حوزه منطقه ای خود بود. مضافن هدف ایالات متحده امریکا ازاعلام گفتمان تهدید هسته ای ایران، همراه نمودن اتحادیه اروپا و نیز کشورهای آسیایی  واردکننده نفت ایران برای محاصره اقتصادی ایران بود.

با محاصره مالی ایران توسط ایالات متحده وبه تبع آن کاهش ارزش پولی ایران، ارزش دلاری تولید ناخالص داخلی ایران بین سالهای 2012 و 2014،  30 درصد کاهش یافت. ریچارد نفیو می گوید که اجازه واردات کالاهای لوکس و مصرفی  توسط ایالات متحده، که مردم عادی ایران توانایی خرید آن را ندارند، صرفن به هدف افزایش نابرابری بیشتردر جامعه وبه تبع آن فشارسیاسی و اقتصادی بر دولت ایران بود.

از کتاب منتشر شده توسط ریچارد نفیو به عنوان راهنما برای “تدوین استراتژی دقیق ، روشمند و موثر رنج و درد در مناطق و جنبه های آسیب پذیروجلوگیری ازمناطق غیرآسیب پذیر” مد نظرقرار گرفته است. این کتاب یادآور”کتاب شکنجه” سازمان سیا از دوران رئیس جمهوربوش پسر است.

اگر چه ریچارد نفیوانکارنمی کند که هدف از اعمال تحریم ها آزارواذیت دیگران (مردم) است، اما باید درنظرداشت که وی یک لیبرال “باهوش” است و یک هیولا نیست. باید دانست که تدوین تحریم ها با هدف آزارورنج مردم  چیزی جزسادیسم محض نیست، هر چند که تحریم ها به پی آمدهای رنج آورناشی ازآن مرتبط نباشد.

وی با پیجیدگی هایی دیپلماتیک، دریک تحلیل نهایی نتیجه گرفت که تحریمهای ایالات متحده واتحادیه اروپا علیه روسیه برای الحاق کریمه به سختی می تواند با انتظار خروج روسیه از کریمه ارتباط داشته باشد. تحریمهای ایالات متحده علیه، خط لوله انتقال گازبین روسیه و آلمان که هیچ کشوردیگری دراین پروژه مشارکت ندارد، همچنین ازمواردی است که نفیومی تواند آن را “سادیسم ناب” بنامد.

تمایل به آزارورنج مردم ان دیگر کشورها آن هم  به نام اخلاق و انسانیت پدیده عجیبی است. که متاسفانه درقانون حقوق بشر، از این موضوع  اجتناب گردیده ودرآن گنجانده نشده است. درسیاست خارجی لیبرال مدرن دو اصطلاح بسیار معمول است: یکی بمباران و اشغال “بشردوستانه” و دیگری تحریم است. هردواین ویژگی توسط کشورایالات متحده  و یا همزمان توسط اروپا-ایالات متحده برکشورهای عمدتا واقع در جنوب (منظور کشور های غیرغربی ست ) اعمال می گردند.

سیاست اخلاق گرا چیزی جزدورویی نیست

اگر چه بمباران صربستان در سال 1999 یک استثنا بود. اما اشغال افغانستان، عراق ، سوریه ، سومالی و لیبی از این الگو پیروی می کند. این مجازات ها دو بخش هستند، بخشی از این مجازات افراد سیاسی، موسسات وبنگاه ها را شامل می شود و بخشی دیگر، مجازاتی است که همه افراد جامعه را در بر می گیرد، وبه طور اخص به اقتصاد تمام مردم عادی جامعه آسیب می رساند.

آژانس دولت آمریكا برای كنترل دارایی های خارجی لیستی از افراد “خاص” را در اختیار دارد كه اجازه معامله با آمریكایی ها را ندارند ونیز قرار است که دارایی های آنها مسدود گردد. این لیست افراد شامل 1536 صفحه با سه ستون است که با تعدادی لیست های خاص ، به عنوان مثال اعضای پارلمان فلسطین که ازسازمان حماس هستند، تکمیل می گردد. این تحریم های فردی متوجه افراد و سازمان هایی است که مسئول اعمال غیراخلاقی هستند. صحت ارزیابی ها می تواند مورد به مورد مورد بحث قرار گیرد ، اما اصل مسئولیت اخلاقی در برابر بشریت یک گام هنجاری به جلو است – علی رغم یک طرفه بودن مداوم و قدرت محور این اصل از زمان دادگاه نورنبرگ و تاکنون.

تحریم ها برعلیه مردم درواقع جنگ های اقتصادی کشورهای ثروتمند بزرگ علیه اقشار کم درآمد است، بدون اینکه ضرری متوجه مجریان طرح های تحریم ها باشد. وزارت خزانه داری ایالات متحده ادعا می کند که 36 “برنامه تحریم فعال” دارد که 22 مورد آن مربوط به کشورها ، بقیه جرایم فراملی و سایر فعالیت های ناخواسته بین المللی است. اتحادیه اروپا حتی یک لیست طولانی تر از برنامه های تحریم دارد، که بیشتر آنها مربوط به کشورها است ، اما بسیاری از برنامه های تحریم اتحادیه اروپا متوجه افراد و نیزبر تحریم تسلیحاتی متمرکز است.

مشارکت در بمباران های بشر دوستانه و اشغال بشر دوستانه  کشورها و همچنین تحریم های مبتنی بر خود ارضایی (خودپسندی) اخلاق مدارانه در روابط بین الملل و نیز تقسیم جهان به شروخیراست. بمباران کشورها و محاصره های اقتصادی به طور آشکار چیزی جز خودپسندی بظاهر اخلاق مدارانه نبوده و نخواهد بود. سیاستمداران آمریکایی به عنوان رهبران قوم برگزیده خدا، از خود تصورچهره ای انسانی و بزرگ را دارند. مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه کلینتون، کشورایالات متحده را “کشور ضروری” برای جهان خواند. اما ایدئولوگ های اتحادیه اروپا موفق گردیده اند که درک مشابه وعرفی تری از خود و سیاست های اتحادیه اروپا ارائه نمایند.

نمایش سیاست اخلاق مدارخود خیرخواهانه لزوماً از سیاست واقعی بدبینانه بدتر نیست. اما این باورظاهرن اخلاق مدار گرایش ذاتی به تخریب بی حد و مرز در درون خود دارد،  و ما سلسله  اقدامات تخریبی و گورهای دسته جمعی با بیش از یک میلیون کشته، از افغانستان تا لیبی ، که به نام اهداف انسانی برتر ودموکراسی صورت می گیرد، را مشاهده می نماییم.

بقای سیاست اخلاق مدار ما با دورویی ما درهم آمیخته است است. هم پیمانی ایالات متحده با حکومت های غیر دموکراتیک واقتدارگرایانه  کشور های نفت خیز حوزه خلیج فارس که حقوق بشر در این کشورها وجود ندارد، نمونه ای از این سیاست اخلاق مدار-دورویانه است.  اما آنچه که به آن پرداخته نشده و مورد توجه قرار نگرفته، تحریم ها بر علیه تمام مردم است،  که بیرحمی و شقاوت سیاست خارجی لیبرال را نشان می دهد.

تحریم ها توسط  ایلات متحده، برای مردمان عادی رنج ، فقر و بدبختی فراوان به وجود می آورده و می آورد. تحریم های کامل و فراگیر (در دولت فعلی بایدن) بر علیه ایرانیان، کوبایی ها، کره شمالی ها و ونزوئلائی ها شبیه اقدام به نسل کشی اقتصادی است. و هدف اصلی از بین بردن تجارت واقتصاد مردمان این کشورها می باشد.

و در پایان این تحریم ها بندرت به طور کامل موفق می شوند. کوبایی ها 60 سال از تازیانه آمریکایی جان سالم به در بردند. اما اقدامات موثر است. افزایش تحریم ها علیه ونزوئلا در سال 2017 منجر به افزایش مرگ ومیر بیش از 40000 نفر شد. در 2019-2020 ، تولید ناخالص داخلی این کشور 60 درصد کاهش یافت. درسال 2020، دولت ونزوئلا تنها یک درصد از درآمد های ماقبل تحریم را دراختیار داشت.  بر اساس گزارشگر ویژه سازمان ملل در سال 2020  میزان سوتغذیه بشدت و بطور مستمر در ونزوئلا افزایش یافته و همه تلاش های سازمان ملل برای استفاده از دارایی های دولتی توقیف شده درانگلیس برای خرید تجهیزات بهداشتی-پزشکی برای مقابله با پاندمی کرونا و خرید واکسن بی نتیجه مانده است.

طبق سیاست کنونی ایالات متحده ، سوریه با انبوهی از ویرانی باقی خواهد ماند. هیچ فرد آمریکایی یا خارجی “در مناطق تحت کنترل دولت سوریه” نمی تواند قرارداد بازسازی را با این کشورمنعقد نماید. اتحادیه اروپا خود را به تحریم مشارکت دربازسازی شبکه برق محدود سوریه محدود نموده است. ایالات متحده و اتحادیه اروپا تجارت و سرمایه گذاری در نفت و گاز سوریه را ممنوع نموده اندو این در حالی  است که ایالات متحده و متحدان کرد آن مهمترین مناطق نفتی سوریه را اشغال کرده و با کمک ایالات متحده به صادرات نفت مناطق تحت اشغال خود مشغول هستند.  مضافن، هدف از تحریم های جدید علیه کشورچین، چیزی جزعقب نگه داشتن این کشورازتوسعه فناوری های پیشرفته نیست.

سادیسم اخلاقی از کجا ناشی می شود؟ احتمالاً  منبع سادیسم اخلاقی نوعی بنیادگرایی سیاسی است. به طوری که ما در غرب مردمان کشور های دیگراز  کودکان ، بزرگسالان  گرفته تا سالخوردگان و زنان و مردان، را مبارزان علیه تحریم انگاشته و این مردمان چیزی جز دشمنان سیاسی کاریکاتوری ما نیستند که بر اساس گفته همیشگی بایدن بایستی “هزینه ” بپردازند..

دلیل اساسی دیگر ، جهان بینی دینی و نگرش آن به انسان است که بشریت را به  افراد برگزیده  که ما باشیم و دیگرانی که شامل  گناهکاران ، ناباوران، بدعت گذاران ، گمراهان هستند، تقسیم می نماید. در بنیادگرایی پروتستانتی ، که امروزه سیاست خارجی لیبرال آتلانتیک شمالی از آن تغدیه می گردد، رگه ای سادیستی وجود دارد. و عذاب فردی به معنای پاک کردن فرد از گناه می باشد. امروزه بسیاری ازسیاستمداران فعال در حوزه روابط خارجی را می توان به اسقف ورگروس درفیلم فانی و الكساندر برگمان تشبیه نمود.

neoliberalism, biopolitics and necropolitics

مارک لیواین

استاد تاریخ در دانشگاه کالیفورنیا

ترجمه: غنی مجیدی

از نئولیبرالیسم تا سرمایه‌داری مرگ در 20 سال                                     

تمرکزبربیماریهای نئولیبرالیسم جای نادرستی است. مشکلی که امروز با آن روبرو هستیم بسیار شوم تراست.

هرقدرتلاش شود که سرمایه‌داری و نژاد را ازهم جدا کنید، اما این دو به‌طرزموذیانه‌‍ای نافشان به هم وصل‌ است. این موضوع را جهانگیری کرونا به‌‌خوبی نشان داد، خصوصاً درآمریکا که گسترش تأثیرنژادی این ویروس قساوتِ روزمره نژادپرستی آمریکایی را ناگهان تحمل‌ناپذیر کرده است. اما برای یافتن پاسخ به نابرابری‌های فاحش که به‌واسطه بحران کنونی عیان گشته، اغلب به جای جستجوی ریشه‌های عمیق‌ترنابرابرهای فاحش، برموضوع محدودی به نام نئولیبرالیسم تمرکز می‌کنند. چه آکادمی‌ها و چه اتاق‌های فکر، چه هاآرتص و چه گاردین، چه نائومی کلاین وچه نوآم چامسکی، و یا ان.جی.او.های بین‌المللی مترقیِ رنگارنگ، همه وهمه تقصیر را بر گردن نئولیبرالیسم انداخته‌اند و امیدوارند که «ویروس جدید کرونا پایان نظم نئولیبرال وویروسِ منحصربه فرد آمریکاییِ نئولیبرالیسم را رقم بزند. اما تمرکزبه تنهایی روی تفکر نئولیبرال در دوران حال عملاً نابه‌جاست، چراکه نظام فعلی صرفاً جدیدترین تکرارِهمان ماتریسِ نیروهای ۵۰۰ ساله‌ای است که امروز نیز همچنان جهان مدرن را شکل می‌دهد. با این نظام باید مثل یک گیاه مهاجم روبروشود و اول نه به سمت تازه‌ترین شاخ و برگ‌های آن بلکه باید به سراغ ریشه‌هایش رفت. ریشه‌های بحران فعلی عمقی به اندازه عمر سرمایه‌داری دارد وبه انکشاف سرمایه‌داری وریخت‌شناسیِ دولت‌-ملت‌ها برمی‌گردد و البته به نظم تکوینی استعمارکه هردوی این‌ها را بارورکرده است.

خشونت در طی‌ صدها سال ابزاری —البته نه همواره مطلوب یا حتی کارآمدترین ابزار— برای تضمین بازدهی و سودآوریِ ماتریس سرمایه‌داری بوده است. موضوع مهم دیگری که برای کارکرد روان و بی‌دردسر ماتریس سرمایه داری ضروری بوده، بقول میشل فوکو “زیست سیاست” است . زیست ‌سیاست همان عقلانیتِ سیاسیِ کاملن مدرن است که به‌منظور تضمین،حفظ و تکثیر زیست انسانی، مردمان مدرن را سازماندهی و مدیریت می‌کند. هدف نظم زیست ‌سیاسی مدرن، خلقِ شهروندان و بردگان، کارگران و سربازان، و مادران و پسرانی است که آنقدر انعطاف‌پذیر باشند که بتوانند به‌شکل کارآمدی درنظام سرمایه‌داریِ همواره درحال تغییروتحول کارکرد داشته باشند. فوکو معتقد بود که زیست ‌سیاسی مدرن از «پارادوکس نژادپرستی‌ای رنج می‌برد که جامعه آن را به‌‌سوی خودش نشانه می‌گیرد. در حقیقت، “سرمایه‌داری نژاد” نه یک پارادوکس، بلکه کدگذاری‌ای (نمادی) است که توضیح می‌دهد چرا مدیریت و نظم‌دهیِ مدرن به زیست انسانی همواره برای آنکه درست و کارآمد عمل کند به این حجم از خشونت و مرگ‌ومیر رهنمون شده است. نظریه‌پردازانتقادیِ کامرونی، آشیل اِم‌ بِمبه، نخستین کسی بود که نقش خشونتِ افراطی در سازوکارِ نظم‌های زیست ‌سیاسیِ گسترده‌تر را “مرگ ‌سیاست” توصیف کرد. این واژه نه تنها به حق یک دولت برای کشتن مردم و سازماندهی مردم برای کشته شدن (به‌جای زندگی کردن) ارجاع دارد، بلکه همچنین به حق دولت برای قراردادنِ مردمش درمعرض خشونت شدید ومرگ و تقلیل بخش‌هایی از جمعیت به برهنه‌ترین وبی‌ثبات‌ترین حیات ممکن اشاره دارد. وهدف از همه این‌ کارکردها حفظِ سلسله‌ مراتب‌های سیاسی و اقتصادیِ تثبیت‌شده نظام سرمایه‌داری است.

حکمرانی تبهکارانه 

زیست‌ سیاست و مرگ ‌سیاست نمی‌توانند بدون یکدیگر وجود داشته باشند، اما (عدم) توازنِ خاصِ بین آنها به ویژگی‌های سرمایه‌داری نژادی و ملی‌گراییِ قومی درهرکشور بستگی دارد. دو سازوکاریا فعل وانفعال وجود داشته که باعث شده همواره مرگ ‌سیاست در نظام سرمایه‌داری جایگاهِ بسیارمرکزی‌تری (نسبت به آنچه اغلب گمان می‌شود) داشته باشد. اولین آنها نظریه ای است که نظریه‌پرداز پرویی، آنیبال کیخانو، آن را “استعمار  قدرت”   Coloniality) of power ) نام نهاده است. که استعمار قدرت تضمین می‌‌‌کند که سازوکارنژادی و زیست‌ سیاسیِ خشونت‌بار موجود در قلب حکمرانی استعماری، هم در متروپل‌ها و هم در “پسامستعمره ” های پس ازاستعمارزداییِ صوری اعمال گردد. دومین عاملِ تشدیدکننده عدم‌توازنِ بین زیست ‌سیاست ومرگ‌ سیاست در بیشترجوامع این واقعیت است که دولت‌ها و ساختارهای حکمرانیِ مدرن از همان آغاز دی‌.ان.‌ای مشترکی با شرکت های بزرگ تبهکارداشته‌اند، وقدرتشان را ازطریق اخاذیِ  پول، منابع وکسب فاداری ازسوی جامعه ها در ازای حفاظت از آنها دربرابر تهدیدهای داخلی و خارجی می‌گیرند( که اغلب اوقات تهدیدها را خود همین تشکیلات ایجاد کرده یا به آن دامن زده‌اند).

هرچقدر قدرت و ثروت بیشتری در یک جامعه متمرکز شده باشد، گفتمان‌های نژادی و انحصارگرا نیز بیشتر درآن پا می‌گیرد ونظام حکومتی آن و درنهایت خودِ جامعه تبهکارترمی‌شود. همان‌طور که فیلسوف آلمانی ماکس هورکهایمر می‌گوید، سازوکار ذاتاً تبهکارانه حکمرانیِ مدرن در یک نظام سرمایه‌داری مبتنی است بروابستگیِ حاکم و حکومت‌شونده؛‌ یعنی کسانی که بر سر قدرت‌اند، در آن واحد هم از موکلانشان محافظت وهم از آنان بهره‌کشی می‌کنند. درست به همین دلیل، حکومت‌های اقتدارگرا اغلب “دولت‌های مافیایی” خوانده می‌شوند. این امر وقتی حائز اهمیت می گردد این کارکرد (مافیایی بودن دولت) با دیگرکارکردِ سرکوب‌گرانه دولت یعنی جنگ ترکیب شود. این همان چیزی ست که چارلز تیلی جامعه‌شناس آمریکایی آن را “جنگ‌افروزی و دولت‌سازی” می‌نامد که توامان به بالاترین شکل جرم سازمان یافته و خالص ترین شکل حکومت تبدیل می گردند.

از سرمایه‌داری “دلپذیر” تا سرمایه‌داری مرگ

پس از دوران  شدید مرگ ‌سیاستِ  امپریالیسمِ برتر اروپایی، و به تبع آن دوران توسعه‌طلبیِ آمریکا و نیزدو جنگ جهانی، دوران جدیدی از زیست ‌سیاست که مقارن با استعمارزدایی بود، فرا رسید و این دوران با افزایش بی‌سابقه توزیع رفاه مادی در غرب همراه بود، این امر خود نوعی از حکمرانی ایجاد نمود که اقتصاددانان (اغلب به‌تمسخر) از آن به عنوان سرمایه‌داری دلپذیر (cuddly capitalism) یاد می‌کنند. با این حال، این روند دیری نپایید و دردهه ۱۹۷۰، پیشرفت‌های تکنولوژیکی، احیای ارتودکسی بازارآزاد، و روی کار آمدنِ ایدئولوژی‌های فرهنگی و سیاسی نومحافظه‌کارانه، باعث شکل‌گیری نظم نئولیبرالی‌ شدند. و اکنون نظم نئولیبرالی حاکم برجهان مقصربسیاری از بدبختی‌ها ومصیبت‌های جهان شمرده می‌شود. در کشور های جنوب جهان (منظور جهان سوم است)، ازسیاست های نئولیبرال برداشتی نواستعماری شد. اما با توجه به آنکه استعمارگریِ قدرت در کانون نئولیبرالیسم جای دارد، حتی با وجود اینکه در جوامع پیشرفته سرمایه‌داری سیاست های اقتصادی نئولیبرال موجب رشد اقتصادی گردید، ولی منافع ناشی ازآن تنها نصیب بخش‌های بسیار محدود و معدودی از جامعه گشت. از سوی دیگر فساد، نابرابری، و فقر-جرم انگارانه به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافت وبه‌‌  نژادپرستی ساختاری تشدید شده هرچه بیشتر وخیم ترگردید و بسیاری از دست‌آوردهای دوران گذشته را نیزازبین برد.

در آغازقرن حاضر، نوع جدیدی ازمرگ‌ سیاست از دل این فعل وانفعال بیرون آمد که من آن را “نکرولیبرالیسم” (Necroliberalism) یا لیبرالیسم مرگ می‌نامم. این مرگ ‌سیاست با اعتقاد راسخ به بازار نئولیبرالی، بنام جنگ علیه تروریسم شکل گرفته ، وبه طورفزاینده ای برای توجیه آن به‌ مسائل نژادی، قومی، فرهنگی و مذهبی دست یازیده می شود. حکمرانی نئولیبرالی هم مستلزم نهادینه‌ کردن عمیق‌ترِفساد در نظام‌های مالی وسیاسی است که ازطریق آن به تزریق بیشتر ثروت به جیب به‌اصطلاح “قشر یک درصدِ ثروتمند” جهان ادامه می دهد.امروزه افزایش نابرابری، فقر، آسیب‌های اجتماعی (بدهی، بیماری های روانی، اعتیاد) و تخریب محیط زیست موجب گردیده که نئولیبرال‌هایی که به لحاظ سیاسی لیبرال بودند، بیش از پیش اخلاقی‌بودن ویا حتی قابلیت تداومِ نظام کنونی را زیر سئوال ببرند. اما برای جلوگیری از، ازدست دادن پایگاه حمایتی خود با چرخشِ ایدئولوژیک راست‌گرایانه تند وعلنی به سمت سیاست های نژادی و نیزبه کمک ازاونجلیست‌های محافظه‌کار سفید- یعنی همان‌هایی که به‌طور سنتی ذی‌نفعان سرمایه‌داری آمریکایی محسوب می‌شوند- دست به جبران ریزش حمایت از خود زدند.

آیا یک ویروس می‌تواند سفیدبودگی را درمان کند؟

نئولیبرالیسم برای عملکردی کارآمد به یک نظام جهانی یکپارچه و نیز به یک طبقه متوسط ی روبه‌رشد نیاز داشت. مضافن لیبرالیسم مرگ خواستارافزایش امنیتی‌ سازی، نظامی گری‌، و راکتیزاسیون برای کارکرد اقتصاد سیاسی آمریکا بود. آنچه من آن را نکروکاپیتالیسم یا “سرمایه‌داری مرگ” می‌نامم  شامل نژادی پرستی، راکتیزه، نظامی گری و انتقام‌جوی بی سابقه  ونیزنوعی سیاست مرگی ازسرمایه داری است که دردوران دولت‌مردانی همچون ترامپ، پوتین بولسونارو، دوترته، اوربان، ناتانیاهو، اسد و دیگر همقطاران اجرا می گردد. در این راستا، دشوار بتوان ویروسی را متصور شد که به صورت تصادفی بیشتر از ویروس جدید کرونا در خدمت حمایت از ‌سیاستِ مرگ فوق العاده نژادی (بیش‌ازحدنژادی‌شده) طراحی شده باشد. این ویروس جدید، که گویی نابرابری نژادی و اقتصادی در کد ژنتیکی‌اش نوشته شده، جهان گیری آن نه فقط به تغییر ساختاری اقتصاد جهان در امتداد خط و مرزهای ملی‌گرایانه‌تر منجر شده، بلکه درحال شتاب بخشیدن به روند‌ اتوماسیون یا خودکارسازی صنعتی و تکنولوژیکی است. این به نوبه خود می‌تواند طی یک دهه بالغ بر یک‌ سوم کارگران آمریکا را آواره و یا برای همیشه ازبازار کارخارج نماید. بدین ترتیب، نه تنها بخش عمده ای از لومپن پرولتاریای قرن بیست و یکم سیاهان و رنگین پوستان را تشکیل خواهند داد ، بلکه میلیون ها سفیدپوست آمریکایی نیز آسیب خواهند دید.   

از این جهت، جهان ‌گیری کرونا ممکن است درنهایت نقطه عطف تاریخی درسرمایه‌داریِ-نژادی آمریکایی تبدیل گردد. سرمایه‌داری همواره با جداسازی فرهنگی، سیاسی واقتصادی مردم ازهمدیگر، کارکرد داشته و نیز با دادن “دستمزد” مالی  به بخش قابل توجهی از افراد غیر نخبه حمایت مستمرآنان را ازخود تضمین نموده است. اما امروز نه فقط آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار و سایر گروه‌های همواره درحاشیه، بلکه آمریکایی‌های سفید نیز دیگر اعتقادی به نظام حاکم ندارند. تا همین اواخر به‌نظر می‌رسید که رئیس جمهورترامپ می‌تواند با حذف، شیطانی جلوه دادن و سرکوب دیگران، موجب حفظ آگاهی کاذب در میان سفیدها باشد که نظام به نفع آنها کار می‌کند. اما در طوفان جهان گیری کرونا، بحرانِ اقتصادی و نژادی نشان داده که هم امپراتوروهم سرمایه‌داری، اگرچه لخت نباشند،اما لباس چندانی نیزبرتن نخواهند داشت. جهش (موتاسیون) و دگرگونیِ سرمایه‌داری به سمت سرمایه داری مرگ‌ مانند ویروسی است که چنان مرگ‌بار شده که دیگر نمی‌تواند به تکثیرخودش درجامعه میزبان ادامه دهد. ماهیتِ مطلقاً جنایتکارانه سرمایه‌داری امروزو ویرانی‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی ومحیط‌زیستی‌ای که از خود برجای گذاشته، به‌سرعت روکش ایدئولوژیکی سفیدبودگی سرمایه‌داری را کنار می‌زند ومدام تعداد بیشتری ازآنها را – که سابقاً خود را ذی‌نفع این نظام می‌دانستند— با ابعادی از واقعیت‌ آشنا ساخته، به طوریکه هر گونه امتیاز نژادی نمی‌تواند سد راه شود. 

هرچقدر این بینش گسترده‌تر شود، زندگی سیاه‌پوستان نیز اهمیت بیشتری برای همگان خواهد داشت، و شانس اینکه سرانجام آمریکایی مبتنی‌بر برابری واقعی پی‌ریزی شود بیشتر خواهد بود.

Iran and future geo-politics

ایران و ژئوپلیتیک آینده

از آنجاییکه در آینده و در دراز مدت به جهانی چند-قطبی –منطقه ای پیش میرویم. اکنون که در دوران گذار بسرمی بریم یارگیری آغاز گشته است. از نشانه های دوران گذار یارگیری های سیاسی و اقتصادی است که در مقاله ای بعنوان: آیا چین قدرت هژمونیک در جهان خواهد شد، به آن پرداخته ام. در عرصه بین الملل در هر قاره ای هر کشوری که دارای توانمندی اقتصادی ،سیاسی ، نظامی -جمعیتی داشته و از اهمیتی ژيوپولیتیک برخوردار باشد ، رهبری بلوک منطقه ای خود را بعهده خواهد گرفت. این قطب های منطقه ای مثلن اتحادیه اروپا به رهبری آلمان، سازمان همکاری شانگهای به رهبری چین ، برزیل در جنوب و مرکز امریکای لاتین ، آفریقای جنوبی در جنوب قاره افریقا و دیگر قطب های خرد دیگر در دیگر مناطق جهان. در این میان قطب های مختلف قدرت بنا به مختصات فرهنگی ، اقتصادی، سیاسی و نظامی به تعامل خواهند پرداخت. اما ایران در کوتاه مدت بنا به وسعت جغرافیایی و نقش ژيوپولیتیک آن باید ابتدا به توانمندی اقتصادی خود بیفزاید تا پس از آن تصمیم خود را به برای ورود به پیمان های منطقه ای که ورای هم پیمانی اقتصادی است اتخاذ نماید. نزدیک ترین هم پیمان منطقه ای سازمان همکاری شانگهای است. اما از آنجاییکه در این پیمان روسیه وجود دارد و روسیه بطور تاریخی در آسیای میانه با ایران رقابت داشته و نیز امروزه در حوزه انرژی و صادرات آن رقیب ایران محسوب می شود نزدیکی زود هنگام به این پیمان می تواند نقش سایه را برای ایران به ارمغان آورد. این امر هم در مورد هم پیمانی با غرب نیز وجود دارد. ایران به گمان من بایستی در کوتاه مدت سیاست راهبردی متوازن با قدرت های سیاسی که دکترین زنده یاد مصدق است در رابطه با همه ی قطب های قدرت دنبال نماید. در گام اول ایران باید از تنش های منطقه ای پرهیز نماید و از در گفتگو یی سازنده با کشور های منطقه ای در آید. گام دوم ایران رفع تنش ها با ایالات متحده امریکا خواهد بود.
اما از سویی دیگر هم پیمان استراتژیک ایران در خاورمیانه کشور مصر است که همراه با مصر ، ایران قادر خواهد بود نقش راهبردی را در خاورمیانه بازی نماید. ایران و مصر بنا به ظرفیت های انسانی-جمعیتی، فرهنگی، تاریخی و و منابع سرشار انرژی و بازار بزرگ و از مهمتر اهمیت ژئوپولیتیک این دو کشور ، می توانند به توانمندی نظامی واقتصادی همدیگر یاری رسانده و قطب منطقه ای قدرتمندی را سامان بخشند. و ثبات سیاسی، اقتصادی، و نظامی را برای خاور میانه به ارمغان آورند. پس از شکل گیری این قطب ، این قطب می تواند دیگر کشور های خاورمیانه و نیز بخشی از کشور های آسیای مرکزی از جمله تاجیکستان با خود همراه نموده و با قطب های مجاور مثل سازمان همکاری شانگهای همکاری و تعامل نماید.
نزدیکی زود هنگام ایران به سازمان همکاری شانگهای چیزی جز در سایه قرار گرفتن ایران در این سازمان نخواهد بود.
بنابراین هر گونه سیاست غیر متوازن و نزدیکی زود هنگام به هر قطب بندی سیاسی-اقتصادی-نظامی بضرر ایران خواهد بود و توانایی چانه زنی سیاسی-اقتصادی را از ایران خواهد گرفت.

Structural racism and otherness

The pain of Afro-American (Black American) is understandable and I have a solidarity with black American and share their suffering. The racism in US and European countries is well rooted and white supremacy has its root in institutions that reproduce the supremacy discourse.

But What I am expecting is that the Afro-American elite and the American white-humanist active in civil society with the support of the grass root movement (both black and white people) can together tackle the structural racism in US. I am aware that a part of black elite in US are institutionalized in the system and because of their economic-political interest are not joining a movement that can change and tackle the structural racism. In addition without active black political participation in institutional governance in US and participation of non-whites in institutions in European countries the elimination of structural racism is impossible. Talking about multiculturalism without political power is non sense and can not change the white supremacy discourse and structural racism.

Moreover, the structural racism in Europe will take a longer time than US to tackle or and pave a way for legal-social-political equality and elimination the racial discrimination against the non-white .

Furthermore the balance of power at the global level and the development of African , Asian, and Latin American counties followed by the grass roots movement in the US and Europe is likely can change and eliminate the structural racism.

Following the murder of Floyd in US shows that the institutional racism is well-rooted in the police organization both in US and Europe and it is reflected in the police behavior when they are facing or arresting non-whites.

Finally, I have been facing structural and institutional racism and structural discrimination many times during my life in Sweden both in labour market and in society.

خاورميانه ، فرهنگ و موسيقى

جالب اینکه موسیقی را در هندوستان پیوسته توسط مسلمانان هند پاس داشته شده است. و استادان و بزرگان و پیشروان موسیقی هندوستانی مسلمان بوده اند. و بسیاری از آنان به نوعی از گروه های صوفی مهاجر ایرانی (منظورم ایران بزرگ سابق) بوده اند. و شما اگر به نواختن سیتار انوشکا شانکار گوش کنید وی ملودی و مقامی از امیر خسرو دهلوی می نوازد. امیر خسرو دهلوی به هر دو زبان فارسی و اردو شعر می سرود. همانطور که بزرگان موسیقی ایرانی در دوره عباسیان مقام و دستگاه های ایرانی را وارد موسیقی عربی کردند، مقام و دستگاه های ایرانی به بخشی از موسیقی هندوستانی وارد گردیده است. گاه از دوستان عرب مراکشی و تونسی که خود رامشگر موسیقی اند و فرسنگ ها از ایران دور بوده اند، به نواختن موسیقی شان گوش داده و متوجه پس زمینه ایرانی دستگاه های نواخته شده گردید ه ام. در پاسخ دستگاه های ایرانی ر اینگونه تلفظ کرده اند: رست بنجگا ( راست پنجگاه)و مقام نهواند (نهاوند) و شور و دیگر مقام و دستگاه های ایرانی.

ناگفته نماند همه فرهنگ های خاورمیانه با تنوع خود ارزشمنند و این تنوع می تواند به غنا و پیشرفت و نزدیکی و مهرورزی بیشتر میان کشور ها و قومیت ها و مذاهب متنوع بیانجامد.
آرزوی من این است که وقتی از فارس و ترک و کرد و عرب وافغانستانی سئوال گردد کجایی هستی. با صدای رسا بگوید من: خاورمیانه ایم. چرا که ما را رشته های فرهنگی آنچنان در هم تنیده است که هیچ راه فراری از این تنیدگی متکثر-همسان نیست.

Altruism, egoism, utility maximization and herd mentality

وقتی ماشه را در سطح کلان بسوی خود خواهی فردی نشانه رفتیم و نوع دوستی را هدف تیر قرار داده و آنرا سال ها نادیده انگاشتیم و هرگز به این نیندیشیدیم که تیر نشانه رفته بسوی نوع دوستی ما را در تنگنا و یا در سیناریوی بدتر ما را غرق خواهد كرد.
این داستان ما انسان ها و سیستم خود ساخته فعلی مان است که ما را به وحشت انداخته و برای رهایی از آن به هر خار و خاکی تشبث می کنیم.تیر و ماشه را باید به غلاف برد و اندکی اندیشید که چگونه بازگشت به نوع دوستی ممکن است . و چگونه در دوران پسا کرونایی می شود نگرش خود را را ترمیم کرد وبه تبع آن آرامش خود و نسل های آینده را فراهم نمود. بحران کرونایی درسی است گرانقدر. اگر همگی سیستمیک بیندیشیم ، بازنگری سیستمیک می تواند ما را به کشتی نوع دوستی رهنمون نماید . مهم نیست که به کدام طبقه اجتماعی و گروه و یا ناسیونی( ملتى) تعلق خاطر داريم و یا به کدامین اندیشه سیاسی و اجتماعی وابسته ایم.
بیندیشیم و همچون گله بزها به طبیعت و منابع محدود آن یورش نبریم. و در نگرش خود که بسیار خود خواهانه و متكى به بیشینه سازی منافع فردی است است تجدید نظر کنیم ، پیش از آنكه کشتی جهان را در اعماق اقیانوس نغرقانده باشیم.

Corona virus, Chinese and South Korean management in crisis

The crisis of corona virus clarified that the belief on shrinking the government ´s institutions can be effective and productive is nonsense. We are observing that the shrinking institutions especially the shrinking of health care system due to mass privatizing the health care institutions in West, resulted into a shameful and slow reaction to the pandemic of corona virus. The non-testing  of the infected individuals (against the advice by WHO) in many countries in West has been due to the low numbers of emergency care capacity, deficiency in number of medicare staff, the fear of the health care cost and the budget deficit in many of the Western countries. Furthermore, the consumer-oriented policy discourse in many sectors of the society has contributed to an egoistic behavioral  culture such that the people believes that the obedience in crisis is non-democratic and illiberal and they did not respect the marshal law or any state directive regarding the pandemic.

Meanwhile, countries with robust government and state structure such as China despite delayed reaction could control spreading the corona virus in an effective way and accepting a great financial loss in the short-run rather than facing a huge long-run loss. We should know that during a huge shock such as pandemic of Corona virus requires a effective complex planing process both during crisis, recovery and post-recovery and efficient top-down directive in which China managed all the process in a best way compared to many other countries in West.

It is well-known that the South Korean was successful in preventing the pandemic because of efficiency in mass-testing and top-down decision making. As one of the country’s top infectious disease officials told we needed an effective test immediately to detect the novel corona virus. In addition he said in an interview “We acted like an army”.