راننده تاکسی و عدالت اجتماعی

راننده تاکسی و عدالت اجتماعی

 برای انجام کاری راهی فرودگاه مهر آباد هستم. قدم زنان در خیابان هستم ناگهان راننده مسنی  که تاکسی خود را در خیابان پارک کرده می بینم. از او خواستم که مرا به فرود گاه برساند. هنگامی که بر صندلی آرام گرفتم. سیل ناله راننده مسن جاری شد و همچون دوستی چند ساله داستان زندگیش که بر دلش سنگینی می کرد برایم بازگو کرد.

من پیری 65 ساله ام.  سال ها پیش بر روی تریلی کار می کردم. با درآمد اندکی که حاصل کارم بود خانواده ای چهار نفری را نان می دادم. از کار کردن بر تریلی خسته شدم و رمق ادامه کار نداشتم و کار خود را عوض کردم. با وامی که گرفتم تاکسی خریدم و به کار کردن در شهر مشغول شدم. این روز ها که کار و درامد بسیار بد شده است و من نیز پیر و فرتوت هستم دیگر از پس هزینه ها بر نمایم. پسر بزرگم بیکار است و دپیلم رفوزه ای است و رو بمن کرد و گفت تو خود می دانی که این روز ها برای پاک کردن پنجره بایستی دیپلم داشته داشتی . وای به حال اینکه دپیلم رفوزه ای هم باشی. دخترم که در دانشگاه درس می خواند روزها در خانه مردم کلفتی می کند. و بدتر از آن من امروز پول نداشتم که کرایه او را برای رفتن به دانشگاه بدهم. اشک از چشمانش سرازیر شد. دستی به داشبورد برد و چند قوطی خالی دارو بمن نشان داد. گفت اقا نگاه کن این داروی قلب برای زنم است که پارسال سکته قلبی کرد و قیمت دارویش ما هانه 20000 تومان است و دو ماه است که من پول کافی ندارم که آنرا بخرم. از او پرسیدم مگر این دارو ها جز لیست بیمه نیست گفت نه آغا بیمه حاضر نیست انرا بپردازد و جز لیست داروهای بیمه شده نیست. زنم به دلیل بی دارویی حالش این روز ها خوب نیست. باز گریه را سر داد و اشکش سرازیر گشت. از من پرسید لهجه داری. کجایی هستی؟ گفتم از جنوب ایران می ایم. تعارفی کرد. گفت اگر جایی نداری می تونی میهمان ما باشی. گفتم ممنونم. از خواهرش تعریف کرد که با چهار تا بچه اش بسختی زندگی را سپری می کند. شوهرش چند سال پیش سکته کرد و او را تنها گذاشت. او خونه مردم را جارو می کند و چون درامدش هزینه را نمی پوشاند ماهیانه 40000 تو مان از کمیته امام می گیرد ولی این پول هم کفاف زندگیشان نمی دهد.

براهمان  ادامه دادیم. ناگهان بیاد داستان مهاجرتشان با پدرش افتاد. گفت که پدرم کشاورز بود و به دلیل خشکسالی و نیز آنکه صاحب زمین نبود. تصمیم به مهاجرت به تهران گرفت. ما خانوده ای 10 نفره بودیم. در شاه عبدالعظیم ساکن شدیم. پدرم در نانوایی مشغول بکار شد. کار بسیار سختی داشت و روزی دوازده ساعت کار می کرد. شب ها ما بچه ها بابای خود را نمی دیدیم چون دیر به خانه میآمد. من با برادرهام در گرد و خاک های کوچه بازی می کردیم. مادرم هم برایمان روز و شب لباس می دوخت. یکباره با مکثی گفت دنیا با فقیرا نمی سازه و جهندم ما در همین دنیاست. و ما دوزخیان روی زمینیم.

ناگهان بیاد آمارتیا سن افتادم و ذهنم به دنیای دیگری متوجه شد. سن بر روی توانمند سازی نداران و نقش دولت و ن.ج.او ها در تقویت توانمندی آنان تاکید داشت. اما در ایران نه دولت در تقویت توانمند سازی نداران دست دارد و تازه نداران را نیز به خودی و غیر خودی تقسیم کرده است.و ان.ج.او ها نیز با مشکلات مالی و موانع سیاسی در صورت داشتن گرایشی مستقل رو برو هستند.

به خودم آمدم و به اندکی عذر خواهی ذهن پریشان خود را جمع و جور کردم و دوباره به گپ هایش گوش فرا دادم. از من پرسید آغا نظرت چیست. آیا ما نداران در جهندم نیستیم. گفتم شاید. گفت چرا شاید. اغا مگه می ترسی که رک پاسخ بدی. گفتم نه. و سکوت کردم. یاد توصیه دوستم افتادم که می گفت حواست باشه جو امنیتی است و از ما بهتران این روز ها از راننده تاکسی ها هم استفاده می کنند تا از اطلاعات خیابانی و آنچه در شهر می گزرد با خبر باشند. ترسی وجودم را فرا گرفته بود. به راننده تاکسی نگاهی کردم از سر و روش بوی هیچی جز فقر نمی بارید و براستی مهر دوزخیان روی زمین بر پیشانی داشت.

پیر مرد به سخنانش ادامه داد. گفت میگن درآمد نفتی دولت بالاست ولی ما که چیزی از آن ندیدیم. راستی این پولا خرج چی میشه. گفتم نمی دونم. گفت شاید از ما بهتران خرج خودی ها می کنند. چند صباحی برای رسیدن به فرود گاه مانده بود. رو بمن کرد و گفت آغا این بی انصافی نیست که من بعد از سالها در تهران زندگی کردن هنوز اجاره نشینم . اونم تو شاه عبدالعظیم کرایه خونه ما 300000 تومان است. اونم تو ناحیه ای که نمی تونیم از آلودگی هوا نفس بکشیم و از بسیاری امکانات اولیه زندگی محرومیم. گفتم حق با توست. ناگهان سکوتی بین ما بر قرار شد. و سر خود را بلند کردم دیدم به فرودگاه رسیده ایم. کرایه اش را پرداختم.  هنگام خداحافظی زیر چشمکی چهره تکیده اش را به حافظه خود فرستادم. و روز را با تلخی ادامه دادم.

تهران – جولای 2009

رقابت تا پایان عمر

 

رقابت تا پایان عمر

در ایستگاه قطار منتظرم. ناگهان آقایی از نوع خودم[1] اما چند سالی بزرگتر از من ، با چشمان نافذ ش به من نگاهی می اندازد. در جستجوی چیزی بود و شاید هم در پی مقایسه خود با جانوری از نوع خود. به چهره ام که نگاه  کرد سریع از خطوط آن رد شد. چیزی برای قیاس نیافت. شاید هم حس کرد با تکیده چهره اش و اندک سرحالی  چهره من نبرد را نیاغازیده، باخته بود . با سرعت چشما نش بر دیگر اندامم دوخت .چون قدم را کوتاهتر دید برق خو شحالی درچشمانش درخشیدن گرفت. اما به پالتو و شالم که نگاه کرد آن را بهتر از پالتو وشال خود یافت غمگینی را در چشمانش  دریافتم. ولی او ندانست که لباس های من عمری چند ساله دارند و جایی برای مقایسه وجود ندارد. پس از آن به گوشه ای از ایستگاه قطار خزید و با ردیگر به زعم خود بازی را به جانوری از نوع خود باخته بود. و در انتظار رقابتی دیگر و بازگشت اعتماد بنفس سفر خود را ادامه داد.

[1] از نژاد من

پوپولیسم

پوپولیسم

گرایش پوپولیستی همواره در کشور های مختلف وجود داشته است و این گرایش همواره با پیدایش بحران های اقتصادی و سیاسی و نیز خلا ناشی از تحولات ساختاری اقتصادی و سیاسی در سطح جهان شدت گرفته است. در آلمان قبل از جنگ جهانی دوم ، وجود بحران اقتصادی و فقدان برنامه عملی سیاسی و اقتصادی احزاب سیاسی در حل بحران موجب پیدایش نازیسم که تبلیغات انتخاباتی خود را بر اساس شعار های پوپولیستی قرار داده بود ، گردید. فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد موجب هژمونی یکسویه ایالات متحده آمریکا گردید. ایدئولوژی نئولیبرالیسم در عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی سلطه خود را بر جهان بگستراند. اما از اواخر دهه نود و نیز در دهه دوهزار ما شاهد بحران های سیکلی مکرر در سیستم نوین سرمایه داری بوده ایم. از آنجاییکه بحران های اقتصادی ساختاری هستند بنابراین حل آنها نیز مستلزم تغییرات ساختاری سیستمی می باشد.
اما امروزه به دلیل پیچیدگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ناشی از سلطه ایدئولوژی نئولیبرال در نظام سرمایه داری نوین توان وعزمی بنیادین از سوی احزاب سیاسی از چپ گرفته تا راست برای تغییرات ساختاری وجود ندارد. به گمان من تغییرات ساختاری، مستلزم پیروزی احزاب چپ در پاره ای از کشورهای پیشرفته و رفرم های مکرر و همزمان توسط این احزاب در این کشور ها می باشد. وجود همزمانی احزاب چپ در چند کشور موجب توانمندی در اجرای سیاست های اقتصادی گردیده و توان مقابله با سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نئولیبرالیسم را میسرمی سازد. نئولیبرالیسم با برخورداری از قدرت در نهاد های سیاسی، اقتصادی وفرهنگی، و نیز توانمندی وسایل ارتباط جمعی خود ذهن همگان را یا با مصرف گرایی شدید تخدیر آمیز تسخیر و یا با ایجاد ترس، جنگ و بحران های متوالی ایده ناتوانی و بی تفاوتی را در میان همگان گسترش داده است. از سوی دیگر با باز تولید گفتمان های مختلف و گاه میان تهی و نیز برنامه های عامیانه و پوپولیستی دروسایل ارتباط جمعی و تقلیل گرایی فرهنگی، همگان را با تلقین آزادی فردی مجازی مشغول نموده است. بنا براین ناتوانی و فقدان عزمی راسخ درایجاد تغییرات ساختاری زمینه را برای احزاب وافراد پوپولیست را فراهم کرده است. ما امروزه ما شاهد رشد احزاب پوپولیستی ونیز وجود افراد پوپولیست در راس احزاب سنتی در جهان و خاصه در کشور های اروپایی و ایالات متحده امریکا هستیم.

خستگی خانه

خستگی خانه

از خانه نشینی خسته شده ، بر می خیزد و در اتاق كوچك چند متری خود قدمی می زند. نا گهان از میان پنجره انسانی را که در وسط میدان محله ایستاده، مشاهده می کند. آنگونه که می نماید، وی با زل زدن به نقطه خاصی با خود گپ می زند. در کنارش کیسه سفیدی پر از وسایل کهنه و فرسوده قرار دارد. شاید تنها دار و ندار او باشد. این روز ها دولت رفاه بیماران روانی را از تیمارستان ها رها کرده و این بیماران که دار و ندارشان کیسه ای بیش نیست جا و مکانی برای زندگی ندارند. شاید این مرد نیز از قماش رها شد گان دولت رفاه باشد. در بحث رها شدگی، دولت یا نگاه فوکویی دارد و یا اینکه دولت رفاه به کسری بودجه دچار و یا اینکه راه سوم گدینزی میل به سر در آوردن از راه آمریکایی دارد.
مرد سبزه رو و بیشتر به مهاجران خاورمیانه ای می ماند. ساعت دو بعد از ظهر است و او هم چنان در جای خود خشکش زده است. هر کس از کنار او می گذرد نگاهی به او انداخته که شاید ترحم آمیز و شاید هم کسانی برای تعادل ناتعادلی جسمی و روانی خود نگاه تنفر آمیزی به او می اندازند. دراین میان پیر زنی با دستمالی در دست و لچکی بر سر به وی نزدیک می شود. پس از گفتگوی کوتاهی که از تکان خوردن لبها یشان می توان حدس زد، او را همراه خود می برد. تا شاید جای گرمی را برای او بیابد.
یکشنبه 28 ژانویه 2001

مرد تنها

مرد تنها

برگ های زردرنگ پاییزی زمین را پوشانده اند. و روشنایی نیم بند روزانه به سختی ابراز وجود می کند. سکوتی غمبار مرکز کوچک محله را فرا گرفته است. در گوشه ای از مرکز خرید محله ام پیرمردی فرتوت با کیسه ای پر از قوطی های نوشابه بر نیمکتی نشسته است. خسته و کوفته بنظر می رسد. همین که از کنار او رد می شوم، نگاهی به من می اندازد و زیر لب چیزی زمزمه می کند. به او اهمیت نمی دهم. هنوز چندان از او فاصله نگرفته که با صدای بلند خود مرا مخاطب قرار می دهد. آرام آرام به طرف او بر می گردم. عصریکشنبه است و من حوصله هیچی حتی یک گفتگوی ساده را ندارم. از لحنش در میابم که این مرد  خوش قلب است.  در حین گفتگو با من می خندد. از وی می پرسم چرا می خندی؟ جواب میدهد که من به وضع خود می خندم. از سر و وضعی که دارد دلم بدرد می آید. او اسرار دلش را برایم باز می کند.  می گوید اصلن فنلاندی ست و از سی سالگی الکلی شده است. و الان نمی تواند الکل را از خود براند و الکل مثل شبح مدام او را در هر کوی و برزنی دنبال می کند. از وی می پرسم چاره چیست. به سختی جوابم را می دهد و سر خود را پایین انداخته و بفکر فرو می رود. در افکار خویش تابلو شکسته پدرش که در گوشه ای از اتاق نمورشان آویزان است، به یاد می آورد. وتصویرتکیده مادرش که بار سنگین زندگی را به تنهایی به دوش کشیده است در برابر خود مجسم می بیند. پس از سکوتی سهمگین  با وی ابرازهمدردی کرده وبه وی می گویم فکر نمی کنی که اگر به وطن خود بازگردی، شاید از شر الکل رهایی یابی. با لحنی سوزان می گوید شاید؟ به او کمک مختصری کرده و با او خدافظی می کنم.

اکتبر2000

رستوران نو گشوده

 

رستوران نو گشوده

درشهرکولچستر به گشت و گذار مشغول بودم. ناگهان به یاد دوستی افتاده و با خود گفتم سری به او بزنم. آنگاه که به محل کاراو وارد شدم، وقت نهار داشت. با اندکی گفتگو مرا قانع کرد که با او به رستوران نوگشوده هندی بروم. اما به من گوشزد کرد که اگر از غذا خبری نشد تعجب نکن. وی ادامه داد که شوهر دوست هندی ام ملایی هندو از لندن دعوت کرده که برای رستوران نوگشوده دعای خیروبرکت بخواند. قدم زنان به سوی رستوران راه افتادیم. تا اینکه به رستوران که چند دقیقه ای از محل کار او فاصله داشت، رسیدیم. سلانه سلانه با عبور ازمیان سنگلاخ ها وارد رستوران تازه تاسیس شدیم. کارگری انگلیسی در قسمت پایین رستوران به رنگ زنی مشغول بود. گویی رستوران بر طبق زمان پیش بینی شده تکمیل نگردیده بود. وارد طبقه دوم رستوران که شدیم من و دوستم برای ادای احترام به جمع به رسم هندوها دستها را بر سینه گذاشته و نمسته (سلام هندی) گفتیم وسپس به گوشه ای خزیدیم. ملای هندو که دستاری بر سر داشت  کتابی را پیش روی خود گرفته بود. با صدای آهنگینی عبارتی را بی وقفه و با سرعتی زیاد می خواند. انواع ظرف ها که پر از گل و ادویه جات بودند در محل نیایش قرار داشتند.  ملا به صاحب رستوران و یا زنش فرمان می داد که فلان گل را برداشته ودر فلان ظرف بگذارید و یا آب را با دست از فلان ظرف بر داشته و به صورت خود بکشید. ادویه جات را در هوا پخش کنید. هم زمان فرمان تکرار دعا را صادر می کرد. جمع هر کدام مهر زیبای هندویی بر پیشانی داشتند. سفربسیارجالبی در گذر زمان در گوشه ای از جهان مغشوش مدرن بود. و من محو زیبایی سفر و خلوص جمع حاضر در رستوران نو گشوده. از قرار معلوم کتابی که در دست ملای هندو بود و از روی آن متنی مذهبی خوانده می شد، به زبان سانسکریت بود. حتا جمع نپالی که خود به زبان هندی آگاه بودند، از گفته های ملای هندو چیزی نمی فهمیدند و فقط به رسم عادت سر خود را تکان می دادند. جالب تر اینکه ملای هندو ظاهرن به جهانی شدن و دهکده کوچک جهان نیز اعتقاد داشت و هر از گاهی واژه هایی مانند آل رایت ، پلیز ، یس[1] و ….. را در میان استراحت کوتاهی که از خواندن مزامیر هندی می یافت بر زبان جاری می کرد. دو واژه دیگر دراین میان جلب توجه من کرد. یکی  واژه خلاص بود ودیگری واژه جواب. در اینکه این واژگان اصلن سانسکریت اند یا فارسی یا عربی اند شگفت زده واندکی به این موضوع فکر کردم. کمی حواسم پرت شد. اما یکباره به مجلس وخلوص جمع بازگشتم. مراسم نیایش به درازا کشید واز نهار خبری نبود. همگی از فرط خستگی و گرسنگی خمیازه می کشیدند. با چشمکی به دوستم حالی کردم که خسته ام و گرسنه. با شکم گرسنه از رستوران نو گشوده خارج شدیم. و به دلیل گرسنگی به مک دونالد پناه بردیم. اما از اینکه این بار هم دچار مک دو نالیزیشن[2] فرهنگی شده باشیم، ترس وجودمان را فرا گرفت.

ژولای2002

[1] این واژه ها در انگلیسی به معنای درسته، لطفن، بله هستند

[2] Mac-Donalization

تنستا

گذری به تنستا

از اتوبوس پیاده شده و به طرف میدان محله تنستا راه افتادم. در راه به خانمی آفریقایی بر خوردم که از کفش هایش صدای جیر و جیر می آمد. سرم را برگرداندم به کفشش نگاهی کردم. به نظر می رسید اندازه کفش هاش شماره ای بزرگترازاندازه  پاهایش بودند و عقب جلو رفتن کفش هایش  صدای جیرو جیر را موجب می شد. از مرکزمحله تنستا گذشتم. دنیای بسیار جالبی بود و ظاهرن وارد دنیای جدیدی شده بودم و مثل اینکه نسبیت فرهنگی در اینجا پذیرفته شده بود. شباهتی به سوئد نداشت.
زنی به سبک وهابی ها تمام بدن خود را پوشانده بود و فقط چشمایش پیدا بود. آنورترمردی با ریش بلند لباس عربی (دشداشه) بر تن داشت. در داروخانه سومالیایی کلاه زیبایی برسرداشته و ریش حنایی خوش رنگی را با خود یدک می کشید. کمی آنورتر کودکانی خارجی تباربازی می کردند. دو تن از مردان بنگالی از کنار داروخانه گذشتند و ظاهرن به مشورت در مورد آلودگی هوای کره زمین و تاثیر آن بر باران های موسمی در بنگلادش مشغول بودند. مبلمان مغازه روبرویی بسیار بزرگ و به مبل های دوران پادشاهی هارون رشید شبیه بود. به فروشگاه لیدل وارد شدمه و لیدل اینجا بسیار خالی تراز مغازه های مشابه در دیگر جا های شهر بود. دو قوطی ماهی تون خریدم. فروشنده فروشگاه با بی میلی قوطی های ماهی را به سویم پرتاب کرد. به راهم ادمه دادم به کافه ای که نیمه خاموش و نیمه تاریک بود نگاهی انداختم. پر از آدم های نیمه مست بود. به میدان محله باز گشتم. میوه و سبزی جات وسط محله ارزان تر از دیگر نقاط شهر بود. میوه ای خریدم و به طرف ایستگاه اتوبوس روان گشتم.

اکتبر 2007

نظام مالیاتی در ایران

نظام مالیاتی در ایران

دولت و مالیات

افزایش درآمد های مالیاتی و کاهش وابستگی به نفت از موضاعاتی است که پیوسته در دولت های مختلف مطرح و به ایجاد راه کار ها برای اجرای سیاستهای مالیاتی پرداخته شده است. در واقع می‌توان گفت اگرچه در برنامه‌ها و روی کاغذ همیشه این ضرروت مطرح بوده است اما به گمانم  هیچگاه عزم جدی سیاسی در کشور برای بهبود و افزایش درآمدهای مالیاتی وجود نداشته و ندارد. چرا که هیچگاه دولت‌ها به دلیل وجود باد آورده درآمد هایی نفتی نیاز جدی به مالیات نداشته‌اند. اما در ایران هر گاه دولت‌ها از در آمد های نفتی محروم گشته اند بلافاصله به درآمد های مالیاتی توجه نموده اند. اگر عزم جدی وجود داشت دولت به فشار ها  و لوبی‌گری بخش های دولتی، شبه دولتی و شرکت های شبه خصوصی قدرت‌مند که مبنای فعالیت آنها بیشتر رانت است و نه بهروری، اهمیت نمی‌داد و برنامه‌ها و سیاست های مالیاتی را با عزمی راسخ با پشتوانه قوانین مالیاتی شفاف و مستحکم برای ایجاد یک سیستم مالیاتی کارامد به اجرا می گذاشت.

نفت و مالیات

تدوین حقوقی برنامه ای جامع برای استقلال درآمد های نفتی از دستبرد دولت می تواند انگیزه ای  برای کاهش وابستگی بودجه دولت به نفت و ذخیره درآمدها نفتی و توجه به جایگزین کردن آن با در آمد های مالیاتی باشد. بنابراین، اصلاحات نظام مالياتى و سيستم يارانه پردازى بدون استفاده و يا اتكا به ذخيره ارزى از اهميت شايانى برخوردار است. اما طرح صندوق ذخيره ارزى براى کشور که جهت جلوگیری از اتلاف درآمد های نفتی و نیز عواقب اقتصادی ناشی از گردش آن دراقتصاد کشور بود، ابتدا  توسط دكتر مجيدى (رئيس سازمان برنامه و بودجه و وزير كار و امور اجتماعى در زمان حكومت محمد رضا شاه پهلوی) مطرح گرديد. اما اين طرح مسكوت ماند تا اينكه دوباره صندوق ذخيره ارزى در دوره رياست جمهورى آقاى خاتمى احيا شد و بخشی از درآمدهاى نفتى در دوره رياست جمهورى آقاى خاتمى در اين صندوق ذخيره گرديد.ایجاد صندوق بدون افزایش منابع درآمدی غیر نفتی برای دولت همواره باعث دست‌اندازی دولتها به ذخایر این صندوق ها می‌شود. ضعف نظارت بر اين صندوق ها و این که در تعریف و مدیریت آن به استقلال کامل آن از از دولت توجه نشد، مزید بر علت بوده و این راه‌کار نتوانسته برای حفظ منابع درآمدها نفتی کارساز باشد. بنابراين ضرورت دیگر اصلاح قانون ساختار این صندوق و قوانین مربوط به استفاده دولت از درآمد‌هاى اين صندوق است. گام دیگر تبدیل این منابع به سرمایه‌ بلندمدت و بین‌نسلی است. البته مانند هر سرمایه‌گذاری دیگری این سرمایه‌گذاری باید سبدی از داراییها را شامل شود که ریسک آن را کاهش دهد. خرید داراییهای مالی بین‌المللی، سرمايه‌گذارى در زيرساخت‌هاى عمرانى و توسعه‌ای کشور، تامین مالی پرو‌ژه‌های خصوصی از جمله مهمترین این دارایی‌ها هستند. البته تحقق این هدف مستلزم داشتن استراتژى صنعتى كارا و نقش راهبردى موثر دولت است.

دولت و مشکلات درآمد های مالیاتی

ايران هم‌چون بسيارى از كشور‌هاى در حال توسعه با موانعى در جمع آورى درآمدهاى مالياتى روبروست. در اينجا به موانعى چند به طور اختصار اشاره مى‌شود. يكى از موانع عمده بزرگى بخش اقتصاد غير‌رسمى (يا اقتصاد سايه) است. ديگر معضل فقدان سازمان ادارى مالياتى كارا مى‌باشد. ضمناً پرسنل جمع آورى كننده ماليات يا از دانش كافى در اين زمينه برخوردار نبوده و يا اينكه از دستمزد كافى برخوردار نيستند. اين خود مى‌تواند سبب رشوه‌گيرى براى عدم پرداخت ماليات و يا‌ گزارش نادرست از سوى ماليات‌دهندگان شود. ازجمله موانع ديگر نبود اعتماد بين دولت و ماليات‌دهندگان مى‌باشد. در ايران هم‌چون ديگر كشور‌هاى در حال توسعه فرهنگ ماليات‌پردازى ضعيف و يا اينكه درك نادرستى از پرداخت ماليات و هزينه كردن آن وجود دارد. در ضمن مؤسسات و نهادى‌هايى در اقتصاد ايران وجود دارند كه يا ماليات نمى‌پردازند و يا اينكه با توجه به قدرت خود مانع تصويب قوانين‌مالياتى مى‌شوند. اين نهاد‌ها و سازمان‌ها شامل هم نهاد‌هاى قدرتمند در بخش شبه دولتى و هم نهادها و سازمان‌ها در بخش خصوصى مى‌باشند. بنابراين بايد با توجه به موانع و معضلات ياد شده اصلاحات حقوقى و ادارى و فرهنگى-اجتماعى در ايران صورت گيرد. اجراى اينگونه اصلاحات مستلزم عزم راسخ دولت و مراكز قانون‌گزاری و نيز همراهى مردم مى‌باشد. امروزه از جمله بحث‌هاى رايج در حوزه مالياتى حذف معافيت‌هاى مالياتى و همسان سازى نرخ‌هاى مالياتى  و اجراى ماليات بر ارزش افزوده و مالیات سبز و یارانه دهی به شرکت های سرمایه گذار در تکنولوژی انرژی تجدید پذیر می باشد. برای توسعه پایدار در اجرا ی اصلاحات مالياتى بایستی مطالعه ای همه جانبه در شناخت پی آمد های ناشی از آن صورت گرفته و فرآیند آن در تاثیر بررشد و توسعه اقتصادی جامعه لحاظ گردد.

     راه کار های عملی  

مشکلات مختلفی در حوزه‌های مختلف اقتصادی وجود دارد که مانع جمع آوری و نیز افزایش درآمد های مالیاتی هستند. حل این مشکلات می تواند ونیز اندیشیدن به راه کار های جدید و نوآوری در حوزه های نوین مالیات ستانی با توجه به رشد کشور می تواند درآمد های مالیاتی را بهبود بخشد. به عنوان مثال كلان‌شهرهاى ايران از آلودگى هوا رنج مى‌برند. بنابراين ماليات سبز مى‌تواند يكى ديگر از منابع مالياتى دولت و هم بطور غير‌مستقيم با كاهش بيمارى‌ها از هزينه‌هاى بهداشتى و در مانى دولت بكاهد. با ايجاد هزينه آلودگى براى بنگاه‌هاى دولتى و غير‌دولتى و هم‌چنين ماليات سبز بر فراورده‌هاى نفتى مى‌توان منابع مالياتى دولت را بهبود بخشيد. از آنجاییکه بخش خدمات در اقتصاد ایران گسترده شده است، مالیات بر بخش خدمات از جمله بر بخش خدماتی مالی از دیگر راه های گردآوری مالیات می تواند باشد.
در بخش انرژى نوين دولت با تشويق مالياتى و ماليات استثنايى هم مى‌تواند موجب كاهش وابستگى به انرژى فسيلى شود و هم كارآفرينى همراه با تکنولوژی جدید را موجب گردد. براى مثال با سرمايه‌گذارى  در انرژى خورشیدی در اكثر مناطق كشور و نيز با سرمايه‌گذارى  بر انرژى بادى از جمله در منجيل و بلوچستان از اتكا در استفاده از انرژى فسيلى بكاهد و اين به نوبه خود باعث كار آفرينى گشته و نيز درآمد مالياتى دولت را افزايش می‌دهد.

با توجه به اينكه بر اساس ‌گزارش وزارت بهداشت در حدود 5/4 در صد جمعيت كشور معتاد و نيز به قول يكى از مسؤلين ۱۵ در صد بودجه حاصله از درآمد‌هاى نفتى صرف اعتياد مى‌شود. مى‌توان براى كاهش فشار بر بودجه دولت ماليات جديدى را بنام ماليات اعتياد را به اجرا گذاشت. اين ماليات را مى‌توان بر توليد ترياكى كه براى توليد شربت براى ترك اعتياد توليد مى‌شود اجرا كرد. بطور جايگزين مى‌توان مالياتى كه من آنرا ماليات عدالت اجتماعى اعتياد (ماليات م.ع.ا.ا.) مى‌نامم، به اجرا گذاشت. نرخ ماليات عدالت اجتماعى اعتياد به اندازه يك در صد است كه بردرآمد عموم شهروندان به اجرا گذاشته مى‌شود. اجراى اين ماليات فشار بر بودجه دولت را كاهش داده و موجب استفاده از منابع نفتى در بهبود زير ساخت‌هاى مادى و اجتماعى كشور و توانمندی نیروی انسانی ‌گردد. نکته بسیار مهم دیگر مالیات غیرمستقیم بر کالا های خاص می باشد که در ایران به طور جدی به آن توجه نشده است. در کشور های پیشرفته معمولا اینگونه مالیات بر بنزین، سیگار و مشروبات الکلی است. از آنجایی که تعداد سیگاری ها در ایران بالاست و اعتیاد به سیگار هزینه های درمانی بالایی را بر دوش دولت می گذارد بنابر این بهتر است که برای کاهش این هزینه ها و بهبود طول عمر شهر وندان مالیات غیرمستقیم چند در صدی بر سیگار را به اجرا گذاشت. برای مثال در کشور سوئد مالیات خاص به اضافه مالیات ارزش افزوده بر سیگار 57 در صد می باشد.  در ایران جمعیت کسانی که دچار  بیماری چاقی می شوند رو به افزایش است. یکی از عواملی که موجب چاقی در ایران می گردد مصرف نوشابه های گاز دار می باشد. برای جلوگیری از چاقی به نظر من باید مالیات غیرمستقیم را بر نوشابه های گاز دار به اجرا گذاشت. این بنوبه خود می تواند از میزان جمعیت افراد مبتلا به چاقی کاسته و  هزینه های بیماری هایی که با چاقی مرتبط هستند کاهش یابد. علاوه بر آن برای کاهش چاقی باید مالیات ارزش افزوده بر روغن های حیوانی افزایش یابد. و از سوی دیگر به شرکت هایی که تولیدکننده روغن های گیاهی اند یارانه پرداخت شود تا از افزایش قیمت و یا بالا بودن قیمت های روغن های گیاهی جلوگیری شود.

امروزه بحث در مورد ماليات بر ارزش‌افزوده در كشور هم در ميان اقتصاددانان و هم در ميان دولت‌مردان وجود دارد. نظرات متفاوتى در مورد اجراى ماليات بر ارزش افزوده هم در بين کارشناسان اقتصاد و هم دولت‌مداران در جريان است. ماليات بر ارزش‌افزوده مى‌تواند از فرار مالياتی‌ بكاهد. براى اينكه  فرار مالياتی در پرداخت مالیات بر در آمد بطور عمده در بخش اقتصاد‌سايه صورت مى‌گيرد.   ماليات بر ارزش افزوده از سویی ميزان قناعت را بالا برده و از سوی دیگر از اصراف بى حد و حصر جلوگیری می نماید. بنابر‌اين ماليات بر ارزش افزوده مى‌تواند هم چون مكملی برای ماليات‌بر‌درآمد بوده و نیز  بنوبه خود در آمد های مالیاتی دولت را افزایش دهد.كاهش تعرفه گمركى راه کار دیگری است که البته مى‌تواند تأثير دو سويه داشته باشد. از طرفى مى‌تواند باعث ورشكستگى بعضى صنايع كه از كارايى توليدى و رقابتى رنج مى‌برند، گردد و هم مى‌تواند انگيزه كارايى در بنگاه‌ها را افزايش داده و نيز به شفافيت بازرگانى يا به عبارتى بخشى از بازرگانى كه به شكل قاچاق و يا در بخش غير‌رسمى اقتصاد صورت مى‌گيرد، شفافيت بخشد. كاهش تعرفه نيز مى‌تواند از بوروكراسى ادارى كه خود مانعى در برابر كارايى بازرگانى است بكاهد. اين سياست با توجه به ورشكستگى بنگاه‌ها و پيامد آن افزايش بيكارى از سويى هم درآمد‌هاى دولت را كاهش مى‌دهد و هم هزينه‌هاى دولت را براى مقابله با معضل بيكارى افزايش مى‌دهد. اما شفافيت بازرگانى مى‌تواند از ماليات گريزى بكاهد و درآمد‌هاى دولت را افزايش دهد. براى مثال يكى از دلايل حجم بالاى بازرگانى ايران با دولت امارات (مخصوصاً دوبى)، يكى بالا بودن تعرفه گمركى است. بازرگان ايرانى براى كاهش هزينه تعرفه گمركى خود، فاكتوره مجددى در دبى با ارزيابى نازل‌ترى از ميزان ارزش كالاهاى خود دريافت مى‌دارد. بنابر‌اين بازنگرى در تعرفه گمركى ضرورت دارد. ولى بايد درك دقيق آمارى در شناسايى بنگاه‌هاى آسيب‌پزير و ميزان احتمالى بيكارى و نيز ارزيابى از ميزان افزايش مالياتى دولت ناشى از كاهش تعرفه گمركى ضرورت دارد.

ايران كه با نرخ بالاى بيكارى روبروست، از دیدگاه نظری كاهش نرخ ماليات بر سرمايه‌گزارى مى‌تواند به رشد سرمايه‌گزارى كمك نموده و در كاهش بيكارى موثر افتد. اما این سیاست لزوما باعث کاهش مالیات دریافتی دولت نخواهد شد. كاهش بيكارى از سویی مى‌تواند هزينه‌هاى دولت را با كاهش بيمه بيكارى، و هزينه عوارض اجتماعى ناشى از آن بكاهد و از سویی دیگر با افزايش كارآفرينى درآمد‌هاى مالياتى دولت را افزايش دهد. در ايران بنابه‌ مطالعه در باره حجم بخش غیر رسمی اقتصاد (آموزگار، 2002)، حجم این بخش در اقتصاد ایران بين ۳۰ تا ۳۵ در صد است اين بخش از اقتصاد از جمله بخش‌هاى است كه  گريزمالياتى در آن صورت مى‌پذيرد. بهبود شرايط كار در اين بخش و ايجاد تأمين منابع مالى براى شركت‌هاكه معمولاً شركت‌هاى كوچك و خانوادگى‌اند و گسترش سيستم تأمين اجتماعى و هم‌چنين تشويق كارگران و ديگر پرسنل اين بنگاه‌ها به بهبود توانمندى آموزشى آنان، مى‌تواند در كوچك كردن اين بخش يارى نموده و منابع مالياتى دولت را افزايش دهد.

تغییرات ساختاری در نظام مالیاتی و معضلات آن

ايجاد اعتماد بين دولت و ماليات‌دهندگان از اهميت وافرى برخوردار است. بنابراين دولت بايد در هزينه كردن ماليات شفاف عمل كند. ضمناً دولت از معاف كردن نهاد‌ها و بنگاه‌هايى شبه دولتى كه اعتماد عمومى را در ميان كارفرمايان خدشه‌دار مى‌كند بايد بپرهيزد. در ضمن دولت بايستى با استفاده از وسايل ارتباط جمعى‌گزارش آمارى شفاف در مورد هزینه کردن درآمد های مالیاتی در اختيار عموم مردم بگذارد و نيز در تقويت فرهنگ مالياتى در جامعه همت گمارد. سيستم پرداخت مالياتى را با رایانه ای کردن شیوه اعلام مالیاتی ، از نظر ادارى كارا نموده و از بوركراسى ادارى مالياتى بكاهد. و نيز دولت دست وسايل ارتباط جمعى را در نقد و بررسى هزينه كردن درآمد‌هاى مالياتى باز گذاشته و با این کار به بهبود سيستم مالياتى کمک نماید.

درآمدهای مالياتی در سوئد

بخش دولتى در سوئد شامل دولت، شهردارى‌ها و مجلس منطقه ای است. دولت، شهردارى‌ها و مجلس منطقه ای بطور جداگانه درآمد‌هاى مالياتى خود را جمع آورى مى‌كنند. درآمد‌هاى مالياتى در سال 2011 و 2012  معادل  46.4  و 44.3  درصد تولید ناخالص ملی بوده است. که در میان کشور های کشور های توسعه یافته بالا ترین میزان درآمد مالیاتی است. درآمد‌هاى مالياتى مزبور شامل مالیات بر درآمد ناشى از كار، ماليات ارزش افزوده، ماليات بر املاك و بناها، ماليات بر انرژى، ماليات بر سيگار و مشرو بات، ماليات سبز مانند مالیات بر دی اکسید کربن ناشی از تولید صنایع و ترافيك مى‌باشد. درآمد‌هاى مالياتى را دولت در بخش بهداشت و آموزش، بازار كار، كمك به بنگاه‌هاى اقتصادى، كمك به مهاجرين پناهنده، كمك به بيماران و معلولين، كمك به خانواده‌ها و سالمندان،بهبود زیست محیط، هزینه کردن برای برابری جنسیتی در حوزه های اقتصادی و اجتماعی، كمك به شهردارى‌هاى كم درآمد، كمك به استان‌هاى كشور براى توسعه اين مناطق و نیزپرداخت بهره ناشى از بدهى دولت هزينه مى‌نمايد. در سال 2014 از کل درآمد های مالیاتی 14 در صد در بخش بهداشت، 13 در صد در بخش آموزش و41 در صد در بخش تامین اجتماعی ، هزینه گردیده است. در ضمن، هزینه عمومی دولت 15 در صد در آمد های مالیاتی است.

Globalization and its new discontents

ژوزف استیگلیتز

ترجمه: غنی مجیدی

اگوست، 2016

جهانی شدن و نارضایتی های جدید ناشی از آن

نیویورک- پانزده سال پیش، من کتاب کوچکی به عنوان “جهانی شدن و نارضایتی های آن” نوشتم. در این کتاب به گسترش مخالفت درکشور های در حال توسعه با اصلاحات جهانی کردن توصیف نمودم. به نظر این اصلاحات به نوعی معما می مانست: زیرا که به مردم در کشورهای در حال توسعه گفته شده بود که جهانی شدن رفاه عمومی شما را افزایش می دهد. سئوال اینست: پس چرا بسیاری از مردم به دشمنی با آن برخاستند؟ اکنون، مخالفت با جهانی شدن در کشور های نوظهور و در حال توسعه با پیوستن ده ها میلیون نفر ازمردم  کشورهای پیشرفته همراه گردیده است. نظر سنجی ها، از جمله مطالعه محتاطانه استانلی گرین برگ و شرکای آن (همکاران) برای نهاد (اینستیتوی) روزولت نشان می دهد که تجارت منبع عمده نارضایتی برای بخش وسیعی از آمریکاییهاست. در اروپا نیز نظرات آشکار مشابهی در مورد این منبع نارضایتی وجود دارد.

چگونه موضوعی را که رهبران سیاستمدارما-و بسیاری ازاقتصاددانان- در مورد اینکه: جهانی شدن وضع همگان  را بهبود می بخشد، به موضوعی نفرین آفرین (لعنتی) تبدیل گردیده است؟ پاسخی که اغلب از سوی اقتصاد دانان نئولیبرال و مدافع این سیاست ها شنیده شده، این است که می گویند، وضع مردم بهبود یافته است، ولی مردم از آن آگاهی ندارند. و نارضایتی آنان امری است که باید توسط روانپزشکان توضیح داده شود و نه اقتصاددانان. اما آمار در مورد درآمد های مردم نشان میدهد که این نئولیبرال ها هستند که به گفتار درمانی نیاز دارند. بخش عظیمی از مردم در کشور های پیشرفته وضعیت خوبی ندارند: در آمریکا قشرنود درصدی از مردم در یک سوم یک قرن رکود درآمد (ایستایی درآمد) را متحمل شده اند. در حقیقت متوسط  واقعی درآمد با احتساب تورم برای کارگران مرد پایین ترازچهل ودوسال پیش است. در دهک پایین درآمدی دستمزد واقعی با سطح دستمزد واقعی شصت سال پیش قابل مقایسه است. بسیاری از آمریکاییان اثرات دردناک اقتصادی و جابجایی اجباری را تجربه می کنند که این اثرات دردناک به نوبه خود در آمار مربوط به بهداشت مردم آمریکا بازتاب یافته است. برای نمونه ، اقتصاد دانانی چون آن کیس و انگس دیتون (برنده جایزه نوبل امسال) نشان داده اند که امید به زندگی در میان بخشی از سفید پوستان آمریکایی رو به کاهش است.

اوضاع در اروپا اندکی بهتر است-اما فقط اندکی بهتر است.  برانکو میلانویچ  در کتاب جدیدی به نام: “نابرابری جهانی: رویکرد جدیدی برای دوران جهانی شدن”  با مطالعه بیشترین بازندگان وبرندگان اقتصادی در طول دو دهه از سال 1988 تا 2008 ،به ما  تا حدودی تصویری مهم از نابرابری جهانی ارائه می دهد. در این میان، بر اساس این مطالعه برندگان بزرگ اقتصادی از زاویه درآمد جمعیت یک درصدی جهان، اشراف های جهان، و همچنین طبقه متوسط در اقتصاد های نو ظهور جدید می باشند. و از میان بازندگان بزرگ اقتصادی-آنانی که کمی یا هیچی منتفع نشده اند- کسانی هستند که درپایین دهک درآمدی طبقه متوسط  قرار داشته و نیز طبقه کارگر در کشور های پیشرفته است. جهانی شدن تنها دلیل آن نیست، اما یکی از دلایل آن می باشد.

براساس فرضیه بازارهای کامل ( که پایه تحلیلی اقتصاد نئولیبرال است) تجارت آزاد برابر با دستمزد کارگران غیرماهر در سراسر جهان است. تجارت کالاها جایگزینی برای جابجایی انسان ها می باشد. واردات کالاها از چین-کالاهایی که بسیاری کارگران غیر ماهر در تولید آن شرکت دارند- تقاضا برای کارگران غیر ماهر در اروپا و آمریکا کاهش می دهد.

این نیرو(واردات کالا) آنچنان نیرومند است که اگر هزینه حمل و نقل نبود، و اگر آمریکا و اروپا دیگر مزیت های رقابتی اقتصادی، مانند مزیت تکنولوژیک نداشتند. احتمالا این امر به مانند مهاجرت تدریجی کارگران چینی به آمریکا و اروپا بود که با ادامه آن تفاوت دستمزد ها بطور کامل از میان برداشته می شد. جای تعجب نیست که نئولیبرال ها هرگز از پیامد های آزاد سازی تجارت حرفی نزدند-میشود ادعا کرد که دروغ گفتند- تنها ادعا کردند که تجارت آزاد به نفع همگان خواهد بود.

شکست جهانی شدن برای تحقق وعده های جریان های اصلی سیاستمداران (سیاستمداران مرسوم) به طور مسلم اعتماد و اطمینان به نهاد “حکومت “را تضعیف نموده است. و کمک مالی سخاوتمندانه به بانک ها از سوی دولت در بحران مالی 2008 و رها کردن مردم عادی به حال خود، این نظر را تقویت نمود که این شکست (شکست جهانی شدن) تنها نتیجه قضاوت  های نادرست اقتصادی (پیش بینی های نادرست اقتصادی) نبوده است.

در آمریکا، جمهوری خواهان کنگره حتی با کمک به کسانی که از جهانی شدن آسیب دیده بودند، مخالفت نمودند. بطور کلی، نئولیبرال ها آشکارا تنها از تاثیرات منفی کمک مالی به مردم بر انگیزه آنان در مشارکت در بازار کارنگران بودند، وبا اقدامات رفاهی که می توانست بازندگان اقتصادی را مورد حمایت قرار دهد، مخالفت کردند. اما آنان این دو نظررا نمی توانند با هم داشته باشند: اگر جهانی شدن باید به نفع اکثر اعضا جامعه باشد، اقدامات حمایت اجتماعی قوی باید انجام شود. اسکاندیناوی ها اینرا سالها پیش درک نمودند: وآن بخشی از قرارداد اجتماعی بود که جامعه باز را بر سر پا نگهداشت-گشایش به جهانی شدن و تغییرات در تکنولوژی. نئولیبرال ها درجاهای دیگرجهان پاداش عمل بد خود نپرداخته اند، ولی اکنون درانتخابات آمریکا و اروپا، پاداش عمل بد خود را دریافت می دارند.

مسلما جهانی شدن یک بخش از معضل اقتصادی امروز است، و نوآوری تکنیکی بخش دیگر این معضل اقتصادی است. اما سیاست درهای بازواختلال اقتصادی می بایستی ما را ثروتمندتر می ساخت، و کشور های پیشرفته می توانستند سیاست هایی را معرفی کنند که منافع بدست آمده از جهانی شدن بطور گسترده ای بین همگان تقسیم گردد. ولی سیاست بازسازی بازارها  توسط کشور های پیشرفته به سمت افزایش نابرابری سوق داده شد و این خود کارآیی عمومی اقتصادی را مختل نمود؛ به تبع آن رشد اقتصادی عملا کاهش یافت . و این به دلیل آن بود که قواعد بازی چنان بازنویسی شده بود که منافع بانک ها و بنگاه های بزرگ-ثروتمندان و و قدرتمندان- به قیمت پرداخت هزینه توسط دیگر آحاد جامعه ، به پیش برده شود. توانایی چانه زنی کارگران تضعیف گردیده بود؛ حداقل در آمریکا، قوانین رقابتی به روز نگردیده؛ وقوانین موجود به شکل نامساعدی اجرا گردیدند. مالی شدن  اقتصاد با شتاب زیاد ادامه یافته و مدیریت بنگاه های اقتصادی وخیم تر گردیدند. اکنون آنگونه که من در کتاب اخیرم به نام: “بازنویسی قوانین اقتصاد آمریک”، مطرح می کنم، اینست که قوانین بازی باید دوباره تغییر نماید-و این قوانین باید شامل اقداماتی در جهت مهارجهانی شدن باشد. دو توافق بزرگ که اوباما رئیس جمهور آمریکا سعی در اجرای آنها دارد-همکاری(هم پیمانی) فرا-پاسفیک که بین آمریکا و یازده کشورحاشیه پاسفیک است،وهم پیمانی (همکاری) تجاری و سرمایه گذاری فرا-آتلانتیک بین آمریکا و اتحادیه اروپا- به سوی مسیری اشتباه حرکت می نماید. پیام اساسی جهانی شدن و نارضایتی های ناشی از آن به خود جهانی شدن ارتباطی ندارد، بلکه روند مدیریت آن معضل اصلی  می باشد. متاسفانه، مدیریت و شیوه اجرای جهانی شدن تغییر نکرده است. بعد ازپانزده سال، نارضایتی های جدیدی پیام تغییر در شیوه مدیریت جهانی شدن را به کشور های پیشرفته به ارمغان آورده است.