راننده تاکسی و عدالت اجتماعی

راننده تاکسی و عدالت اجتماعی

 برای انجام کاری راهی فرودگاه مهر آباد هستم. قدم زنان در خیابان هستم ناگهان راننده مسنی  که تاکسی خود را در خیابان پارک کرده می بینم. از او خواستم که مرا به فرود گاه برساند. هنگامی که بر صندلی آرام گرفتم. سیل ناله راننده مسن جاری شد و همچون دوستی چند ساله داستان زندگیش که بر دلش سنگینی می کرد برایم بازگو کرد.

من پیری 65 ساله ام.  سال ها پیش بر روی تریلی کار می کردم. با درآمد اندکی که حاصل کارم بود خانواده ای چهار نفری را نان می دادم. از کار کردن بر تریلی خسته شدم و رمق ادامه کار نداشتم و کار خود را عوض کردم. با وامی که گرفتم تاکسی خریدم و به کار کردن در شهر مشغول شدم. این روز ها که کار و درامد بسیار بد شده است و من نیز پیر و فرتوت هستم دیگر از پس هزینه ها بر نمایم. پسر بزرگم بیکار است و دپیلم رفوزه ای است و رو بمن کرد و گفت تو خود می دانی که این روز ها برای پاک کردن پنجره بایستی دیپلم داشته داشتی . وای به حال اینکه دپیلم رفوزه ای هم باشی. دخترم که در دانشگاه درس می خواند روزها در خانه مردم کلفتی می کند. و بدتر از آن من امروز پول نداشتم که کرایه او را برای رفتن به دانشگاه بدهم. اشک از چشمانش سرازیر شد. دستی به داشبورد برد و چند قوطی خالی دارو بمن نشان داد. گفت اقا نگاه کن این داروی قلب برای زنم است که پارسال سکته قلبی کرد و قیمت دارویش ما هانه 20000 تومان است و دو ماه است که من پول کافی ندارم که آنرا بخرم. از او پرسیدم مگر این دارو ها جز لیست بیمه نیست گفت نه آغا بیمه حاضر نیست انرا بپردازد و جز لیست داروهای بیمه شده نیست. زنم به دلیل بی دارویی حالش این روز ها خوب نیست. باز گریه را سر داد و اشکش سرازیر گشت. از من پرسید لهجه داری. کجایی هستی؟ گفتم از جنوب ایران می ایم. تعارفی کرد. گفت اگر جایی نداری می تونی میهمان ما باشی. گفتم ممنونم. از خواهرش تعریف کرد که با چهار تا بچه اش بسختی زندگی را سپری می کند. شوهرش چند سال پیش سکته کرد و او را تنها گذاشت. او خونه مردم را جارو می کند و چون درامدش هزینه را نمی پوشاند ماهیانه 40000 تو مان از کمیته امام می گیرد ولی این پول هم کفاف زندگیشان نمی دهد.

براهمان  ادامه دادیم. ناگهان بیاد داستان مهاجرتشان با پدرش افتاد. گفت که پدرم کشاورز بود و به دلیل خشکسالی و نیز آنکه صاحب زمین نبود. تصمیم به مهاجرت به تهران گرفت. ما خانوده ای 10 نفره بودیم. در شاه عبدالعظیم ساکن شدیم. پدرم در نانوایی مشغول بکار شد. کار بسیار سختی داشت و روزی دوازده ساعت کار می کرد. شب ها ما بچه ها بابای خود را نمی دیدیم چون دیر به خانه میآمد. من با برادرهام در گرد و خاک های کوچه بازی می کردیم. مادرم هم برایمان روز و شب لباس می دوخت. یکباره با مکثی گفت دنیا با فقیرا نمی سازه و جهندم ما در همین دنیاست. و ما دوزخیان روی زمینیم.

ناگهان بیاد آمارتیا سن افتادم و ذهنم به دنیای دیگری متوجه شد. سن بر روی توانمند سازی نداران و نقش دولت و ن.ج.او ها در تقویت توانمندی آنان تاکید داشت. اما در ایران نه دولت در تقویت توانمند سازی نداران دست دارد و تازه نداران را نیز به خودی و غیر خودی تقسیم کرده است.و ان.ج.او ها نیز با مشکلات مالی و موانع سیاسی در صورت داشتن گرایشی مستقل رو برو هستند.

به خودم آمدم و به اندکی عذر خواهی ذهن پریشان خود را جمع و جور کردم و دوباره به گپ هایش گوش فرا دادم. از من پرسید آغا نظرت چیست. آیا ما نداران در جهندم نیستیم. گفتم شاید. گفت چرا شاید. اغا مگه می ترسی که رک پاسخ بدی. گفتم نه. و سکوت کردم. یاد توصیه دوستم افتادم که می گفت حواست باشه جو امنیتی است و از ما بهتران این روز ها از راننده تاکسی ها هم استفاده می کنند تا از اطلاعات خیابانی و آنچه در شهر می گزرد با خبر باشند. ترسی وجودم را فرا گرفته بود. به راننده تاکسی نگاهی کردم از سر و روش بوی هیچی جز فقر نمی بارید و براستی مهر دوزخیان روی زمین بر پیشانی داشت.

پیر مرد به سخنانش ادامه داد. گفت میگن درآمد نفتی دولت بالاست ولی ما که چیزی از آن ندیدیم. راستی این پولا خرج چی میشه. گفتم نمی دونم. گفت شاید از ما بهتران خرج خودی ها می کنند. چند صباحی برای رسیدن به فرود گاه مانده بود. رو بمن کرد و گفت آغا این بی انصافی نیست که من بعد از سالها در تهران زندگی کردن هنوز اجاره نشینم . اونم تو شاه عبدالعظیم کرایه خونه ما 300000 تومان است. اونم تو ناحیه ای که نمی تونیم از آلودگی هوا نفس بکشیم و از بسیاری امکانات اولیه زندگی محرومیم. گفتم حق با توست. ناگهان سکوتی بین ما بر قرار شد. و سر خود را بلند کردم دیدم به فرودگاه رسیده ایم. کرایه اش را پرداختم.  هنگام خداحافظی زیر چشمکی چهره تکیده اش را به حافظه خود فرستادم. و روز را با تلخی ادامه دادم.

تهران – جولای 2009

Published by

Unknown's avatar

economistconsult

Lecturer in Södertörn University (Stockholm) PhD Economics from Essex University United Kingdom. Specialized in Public Economics, global political economy, development Economics (Specially Middle East), Pension system and Financial Economics. Master degree in Economics from Stockholm University. Master degree in Financial Economics from Essex (UK). Thaught in UK, Malaysia, Tehran, Sweden. Languages: Persian (Mother tongue), English, Swedish, Arabic

Leave a comment