رقابت تا پایان عمر

 

رقابت تا پایان عمر

در ایستگاه قطار منتظرم. ناگهان آقایی از نوع خودم[1] اما چند سالی بزرگتر از من ، با چشمان نافذ ش به من نگاهی می اندازد. در جستجوی چیزی بود و شاید هم در پی مقایسه خود با جانوری از نوع خود. به چهره ام که نگاه  کرد سریع از خطوط آن رد شد. چیزی برای قیاس نیافت. شاید هم حس کرد با تکیده چهره اش و اندک سرحالی  چهره من نبرد را نیاغازیده، باخته بود . با سرعت چشما نش بر دیگر اندامم دوخت .چون قدم را کوتاهتر دید برق خو شحالی درچشمانش درخشیدن گرفت. اما به پالتو و شالم که نگاه کرد آن را بهتر از پالتو وشال خود یافت غمگینی را در چشمانش  دریافتم. ولی او ندانست که لباس های من عمری چند ساله دارند و جایی برای مقایسه وجود ندارد. پس از آن به گوشه ای از ایستگاه قطار خزید و با ردیگر به زعم خود بازی را به جانوری از نوع خود باخته بود. و در انتظار رقابتی دیگر و بازگشت اعتماد بنفس سفر خود را ادامه داد.

[1] از نژاد من

Published by

Unknown's avatar

economistconsult

Lecturer in Södertörn University (Stockholm) PhD Economics from Essex University United Kingdom. Specialized in Public Economics, global political economy, development Economics (Specially Middle East), Pension system and Financial Economics. Master degree in Economics from Stockholm University. Master degree in Financial Economics from Essex (UK). Thaught in UK, Malaysia, Tehran, Sweden. Languages: Persian (Mother tongue), English, Swedish, Arabic

Leave a comment