خستگی خانه
از خانه نشینی خسته شده ، بر می خیزد و در اتاق كوچك چند متری خود قدمی می زند. نا گهان از میان پنجره انسانی را که در وسط میدان محله ایستاده، مشاهده می کند. آنگونه که می نماید، وی با زل زدن به نقطه خاصی با خود گپ می زند. در کنارش کیسه سفیدی پر از وسایل کهنه و فرسوده قرار دارد. شاید تنها دار و ندار او باشد. این روز ها دولت رفاه بیماران روانی را از تیمارستان ها رها کرده و این بیماران که دار و ندارشان کیسه ای بیش نیست جا و مکانی برای زندگی ندارند. شاید این مرد نیز از قماش رها شد گان دولت رفاه باشد. در بحث رها شدگی، دولت یا نگاه فوکویی دارد و یا اینکه دولت رفاه به کسری بودجه دچار و یا اینکه راه سوم گدینزی میل به سر در آوردن از راه آمریکایی دارد.
مرد سبزه رو و بیشتر به مهاجران خاورمیانه ای می ماند. ساعت دو بعد از ظهر است و او هم چنان در جای خود خشکش زده است. هر کس از کنار او می گذرد نگاهی به او انداخته که شاید ترحم آمیز و شاید هم کسانی برای تعادل ناتعادلی جسمی و روانی خود نگاه تنفر آمیزی به او می اندازند. دراین میان پیر زنی با دستمالی در دست و لچکی بر سر به وی نزدیک می شود. پس از گفتگوی کوتاهی که از تکان خوردن لبها یشان می توان حدس زد، او را همراه خود می برد. تا شاید جای گرمی را برای او بیابد.
یکشنبه 28 ژانویه 2001
