مرد تنها

مرد تنها

برگ های زردرنگ پاییزی زمین را پوشانده اند. و روشنایی نیم بند روزانه به سختی ابراز وجود می کند. سکوتی غمبار مرکز کوچک محله را فرا گرفته است. در گوشه ای از مرکز خرید محله ام پیرمردی فرتوت با کیسه ای پر از قوطی های نوشابه بر نیمکتی نشسته است. خسته و کوفته بنظر می رسد. همین که از کنار او رد می شوم، نگاهی به من می اندازد و زیر لب چیزی زمزمه می کند. به او اهمیت نمی دهم. هنوز چندان از او فاصله نگرفته که با صدای بلند خود مرا مخاطب قرار می دهد. آرام آرام به طرف او بر می گردم. عصریکشنبه است و من حوصله هیچی حتی یک گفتگوی ساده را ندارم. از لحنش در میابم که این مرد  خوش قلب است.  در حین گفتگو با من می خندد. از وی می پرسم چرا می خندی؟ جواب میدهد که من به وضع خود می خندم. از سر و وضعی که دارد دلم بدرد می آید. او اسرار دلش را برایم باز می کند.  می گوید اصلن فنلاندی ست و از سی سالگی الکلی شده است. و الان نمی تواند الکل را از خود براند و الکل مثل شبح مدام او را در هر کوی و برزنی دنبال می کند. از وی می پرسم چاره چیست. به سختی جوابم را می دهد و سر خود را پایین انداخته و بفکر فرو می رود. در افکار خویش تابلو شکسته پدرش که در گوشه ای از اتاق نمورشان آویزان است، به یاد می آورد. وتصویرتکیده مادرش که بار سنگین زندگی را به تنهایی به دوش کشیده است در برابر خود مجسم می بیند. پس از سکوتی سهمگین  با وی ابرازهمدردی کرده وبه وی می گویم فکر نمی کنی که اگر به وطن خود بازگردی، شاید از شر الکل رهایی یابی. با لحنی سوزان می گوید شاید؟ به او کمک مختصری کرده و با او خدافظی می کنم.

اکتبر2000

Published by

Unknown's avatar

economistconsult

Lecturer in Södertörn University (Stockholm) PhD Economics from Essex University United Kingdom. Specialized in Public Economics, global political economy, development Economics (Specially Middle East), Pension system and Financial Economics. Master degree in Economics from Stockholm University. Master degree in Financial Economics from Essex (UK). Thaught in UK, Malaysia, Tehran, Sweden. Languages: Persian (Mother tongue), English, Swedish, Arabic

Leave a comment