رستوران نو گشوده

 

رستوران نو گشوده

درشهرکولچستر به گشت و گذار مشغول بودم. ناگهان به یاد دوستی افتاده و با خود گفتم سری به او بزنم. آنگاه که به محل کاراو وارد شدم، وقت نهار داشت. با اندکی گفتگو مرا قانع کرد که با او به رستوران نوگشوده هندی بروم. اما به من گوشزد کرد که اگر از غذا خبری نشد تعجب نکن. وی ادامه داد که شوهر دوست هندی ام ملایی هندو از لندن دعوت کرده که برای رستوران نوگشوده دعای خیروبرکت بخواند. قدم زنان به سوی رستوران راه افتادیم. تا اینکه به رستوران که چند دقیقه ای از محل کار او فاصله داشت، رسیدیم. سلانه سلانه با عبور ازمیان سنگلاخ ها وارد رستوران تازه تاسیس شدیم. کارگری انگلیسی در قسمت پایین رستوران به رنگ زنی مشغول بود. گویی رستوران بر طبق زمان پیش بینی شده تکمیل نگردیده بود. وارد طبقه دوم رستوران که شدیم من و دوستم برای ادای احترام به جمع به رسم هندوها دستها را بر سینه گذاشته و نمسته (سلام هندی) گفتیم وسپس به گوشه ای خزیدیم. ملای هندو که دستاری بر سر داشت  کتابی را پیش روی خود گرفته بود. با صدای آهنگینی عبارتی را بی وقفه و با سرعتی زیاد می خواند. انواع ظرف ها که پر از گل و ادویه جات بودند در محل نیایش قرار داشتند.  ملا به صاحب رستوران و یا زنش فرمان می داد که فلان گل را برداشته ودر فلان ظرف بگذارید و یا آب را با دست از فلان ظرف بر داشته و به صورت خود بکشید. ادویه جات را در هوا پخش کنید. هم زمان فرمان تکرار دعا را صادر می کرد. جمع هر کدام مهر زیبای هندویی بر پیشانی داشتند. سفربسیارجالبی در گذر زمان در گوشه ای از جهان مغشوش مدرن بود. و من محو زیبایی سفر و خلوص جمع حاضر در رستوران نو گشوده. از قرار معلوم کتابی که در دست ملای هندو بود و از روی آن متنی مذهبی خوانده می شد، به زبان سانسکریت بود. حتا جمع نپالی که خود به زبان هندی آگاه بودند، از گفته های ملای هندو چیزی نمی فهمیدند و فقط به رسم عادت سر خود را تکان می دادند. جالب تر اینکه ملای هندو ظاهرن به جهانی شدن و دهکده کوچک جهان نیز اعتقاد داشت و هر از گاهی واژه هایی مانند آل رایت ، پلیز ، یس[1] و ….. را در میان استراحت کوتاهی که از خواندن مزامیر هندی می یافت بر زبان جاری می کرد. دو واژه دیگر دراین میان جلب توجه من کرد. یکی  واژه خلاص بود ودیگری واژه جواب. در اینکه این واژگان اصلن سانسکریت اند یا فارسی یا عربی اند شگفت زده واندکی به این موضوع فکر کردم. کمی حواسم پرت شد. اما یکباره به مجلس وخلوص جمع بازگشتم. مراسم نیایش به درازا کشید واز نهار خبری نبود. همگی از فرط خستگی و گرسنگی خمیازه می کشیدند. با چشمکی به دوستم حالی کردم که خسته ام و گرسنه. با شکم گرسنه از رستوران نو گشوده خارج شدیم. و به دلیل گرسنگی به مک دونالد پناه بردیم. اما از اینکه این بار هم دچار مک دو نالیزیشن[2] فرهنگی شده باشیم، ترس وجودمان را فرا گرفت.

ژولای2002

[1] این واژه ها در انگلیسی به معنای درسته، لطفن، بله هستند

[2] Mac-Donalization

Published by

Unknown's avatar

economistconsult

Lecturer in Södertörn University (Stockholm) PhD Economics from Essex University United Kingdom. Specialized in Public Economics, global political economy, development Economics (Specially Middle East), Pension system and Financial Economics. Master degree in Economics from Stockholm University. Master degree in Financial Economics from Essex (UK). Thaught in UK, Malaysia, Tehran, Sweden. Languages: Persian (Mother tongue), English, Swedish, Arabic

Leave a comment