گذری به تنستا
از اتوبوس پیاده شده و به طرف میدان محله تنستا راه افتادم. در راه به خانمی آفریقایی بر خوردم که از کفش هایش صدای جیر و جیر می آمد. سرم را برگرداندم به کفشش نگاهی کردم. به نظر می رسید اندازه کفش هاش شماره ای بزرگترازاندازه پاهایش بودند و عقب جلو رفتن کفش هایش صدای جیرو جیر را موجب می شد. از مرکزمحله تنستا گذشتم. دنیای بسیار جالبی بود و ظاهرن وارد دنیای جدیدی شده بودم و مثل اینکه نسبیت فرهنگی در اینجا پذیرفته شده بود. شباهتی به سوئد نداشت.
زنی به سبک وهابی ها تمام بدن خود را پوشانده بود و فقط چشمایش پیدا بود. آنورترمردی با ریش بلند لباس عربی (دشداشه) بر تن داشت. در داروخانه سومالیایی کلاه زیبایی برسرداشته و ریش حنایی خوش رنگی را با خود یدک می کشید. کمی آنورتر کودکانی خارجی تباربازی می کردند. دو تن از مردان بنگالی از کنار داروخانه گذشتند و ظاهرن به مشورت در مورد آلودگی هوای کره زمین و تاثیر آن بر باران های موسمی در بنگلادش مشغول بودند. مبلمان مغازه روبرویی بسیار بزرگ و به مبل های دوران پادشاهی هارون رشید شبیه بود. به فروشگاه لیدل وارد شدمه و لیدل اینجا بسیار خالی تراز مغازه های مشابه در دیگر جا های شهر بود. دو قوطی ماهی تون خریدم. فروشنده فروشگاه با بی میلی قوطی های ماهی را به سویم پرتاب کرد. به راهم ادمه دادم به کافه ای که نیمه خاموش و نیمه تاریک بود نگاهی انداختم. پر از آدم های نیمه مست بود. به میدان محله باز گشتم. میوه و سبزی جات وسط محله ارزان تر از دیگر نقاط شهر بود. میوه ای خریدم و به طرف ایستگاه اتوبوس روان گشتم.
اکتبر 2007
